روزي روزگاري، مفتي(روحاني) سُنّي در كشور عثماني روي منبر ميرفت و دستش را تا آرنج آغشته به عسل ميكرد، سپس در ظرف پر از ارزن ميزد و آنگاه از نمازگزاران سني ميپرسيد:« ميدانيد چند عدد ارزن به دست من چسبيده؟»، نمازگزاران هم كه ناتوان از شمارش بودند، ميگفتند: نمي دانيم. خيلي زياد» و اينجا بود كه مفتي فرصت را مناسب مييافت و ميگفت:« به خدا سوگند! هر كس يك شيعه را به هلاكت برساند به اندازه اين ارزنها برايش صواب نوشته خواهد شد»!
در همين دوران، قزلباشان حكومت صفوي هم در واكنش به اينگونه اقدامات، در خيابانها به راه ميافتادند و بنام « تبرّي» به ابوبكر و عمر و عثمان ناسزا مي گفتند و هر رهگذري كه ميشنيد بايد با صداي بلند ميگفت:« بيش باد!» وگرنه سرش از تن جدا ميشد.
همان شاه اسماعيلي كه مدعي پيروي از تشيع و مبارزه با مذهب تسنن بود در يكي از سفرهايش به تبريز( بعد از تاجگذاري) با 12 پسر زيبارو عمل شنيع لواط را انجام ميدهد و همان سلطان سليمي كه مدعي پيروي از تسنن و مخالفت با شيعه بود يد طولايي در زنبارهگي و مصرف مواد مخدر داشت و هزاران انسان بيگناه را به جرم شيعه بودن به قتل رساند و اين در حالي است كه هم "لواط" و هم "زن بارهگي و اعتياد و قتل" در مكتب اسلام حرام است.
پس نتيجه ميگيريم كه از نظر حاكمان و سلاطين، طرح اختلاف بين "تشيع و تسنن" تنها ابزاري براي تثبيت قدرت و كسب وجهه بوده و ديگر هيچ؛ چرا كه اگر امثال اين حاكمان از صميم قلب به تشيع و تسنن ايمان داشتند هيچگاه دست به لواط، زنبازي و قتل نميزدند؛ پس مبارزه « اين» با تشيع و مبارزه «آن» با تسنن هيچ مبناي ديني و عقلي نداشته بلكه مبناي "سياسي" داشته است.
برادر و خواهر سُني دوست داشتني من! بياييد من و شما بازي نخوريم. بياييد پيوند برادر- خواهريمان را باور كنيم و اين اصل قرآني را گرامي بداريم كه فرمود:« إنّما المُؤمنونَ إخوَة؛ اهل ايمان با يكديگر برادر هستند».
امروز من شيعه در كشوري زندگي ميكنم كه بنيانگذار نظام سياسي آن يعني امام خميني(ره) با قاطعيت هر چه تمام اعلام كرد:« هر كس بين شيعه و سني اختلاف بيندازد نه شيعه است نه سني».
امروز من در ايراني زندگي ميكنم كه رهبر آن آيتالله خامنهاي همين يك هفته پيش( بيست و هفتم آذرماه 1387) در جمع دانشجويان با صراحت هر چه تمام هشدار داد:« بدگويي و تهمت به اهل تسنن، دفاع از آمريكا و صهيونيستهاست».
و امروز شما هم در فضايي زندگي ميكنيد كه بزرگان انديشمند سُنّي همچون شيخ شلتوت، مفتي اعظم اهل تسنن و از رؤساي سابق دانشگاه بزرگ الأزهر بدون هيچگونه تعارفي فتوا ميدهد:« عموم مسلمانان مي توانند از نظر شرعي به فقه جعفري عمل كرده، يا از يكي از مذاهب اربعه فقه تسنن (حنبلي، مالكي، حنفي، شافعي) به فقه جعفري عدول نمايند».
برادر و خواهر سُنّي دوست داشتني من! بياييد بين تشيع علوي و تسنن محمدي با تشيع صفوي و تسنن اموي تفاوت قائل شويم. من از تمام كساني كه بنام «تشيع» به خلفا و پيروان مذهب تسنن توهين ميكنند بيزاري ميجويم و مطمئنم شما هم از كساني كه بنام «تسنن» به شيعهها حمله ميكنند بيزاري ميجوييد. بياييد تنفرمان را نثار كساني كنيم كه بنام اسلام، تيشه به ريشه قرآن و اسلام ميزنند.
همان علي بن ابيطالبي كه من و امثال من ادعاي پيروي از او را داريم زماني كه ميخواهد از «عُمربن خطّاب» سخن بگويد ابتدا از خدمات و جديّت عُمَر در دينداري سخن ميگويد و بعد با لحني محترمانه از موضوع «حق جانشيني پيامبر» صحبت ميكند. من اينها را به خوبي ميدانم. بياييد نگذاريم نسل من و شما قرباني تحجّر و خرابكاري نسلهاي گذشته شويم.
برادر و خواهر سُنّي دوست داشتني من! چه چيز باعث شده كه من و شما اينگونه از هم فاصله بگيريم و به جاي لبخند برادري-خواهري، سفيدي و تيزي دندانمان را به هم نشان دهيم؟ مگر اين نيست كه تسنن محمدي و تشيع علوي در انتهاي مسير تكامل اسلامي به هم ميرسند و چون در چهره هم نيكو مي نگرند هر كدام خود را در ديگري ميبينند؟». با اين وصف، آيا بچگانه نيست كه توان و قدرتمان را صرف دشمني و لجبازي با همديگر كنيم؟
برادر سُنّي دوست داشتني من! دستانت را به ياد مهربانيهاي حضرت محمد(ص) به گرمي ميفشارم.
و، اي خواهر سُنّي مهربان من! بر دامن پاكدامني و ايمان تو بوسه ارادت ميزنم.
هميشه دوستتان خواهم داشت... محمد صادق زماني

