طاعت مؤمن،شرط يا ضمانت ؟!*
يكي از اصول مهم و ضروري براي دينداران و از رموز لطيف كاميابي در پيمودن مدارج سلوك طريق اياك نعبد و اياك نستعين،ملاحظۀ مداوم اين نكتۀ گرانبهاست كه طاعت و عبادت ما،حتّي در كامل ترين صور آن مانند جهاد و شهادت،شرط نجات است نه ضمانت آن؛اين دقيقه گو اين كه در مقام ادّعا مورد اعتراف و قبول همۀ ماست،امّا فريبندگي زندگي اجتماعي و وسوسۀ نفس بدفرما غالباً ضرورت يادآوري دائمي آن و تنظيم نوع سلوك ديني و اجتماعي در پرتو آن را از ما مي ستاند و در نتيجه ما را به دو آفت دين سوز و ويرانگر مبتلا مي سازد:
1) ناز در رابطه با خالق
2) غرور در رابطه با مردم
يعني به علت غفلت از نقش شرط گونۀ ايمان و عبادت در نيل به رستگاري،فرد ديندار تدريجاً با مشاهدۀ كثرت عاصيان و اطّلاع از وجاهت ديني خود در اجتماع، فريفتۀ تلبيس ابليس مي شود و به بلاي تكيه به طاعات و استكثار عبادات گرفتار مي گردد و چنان مي پندارد كه بهشت در انتظارش،چراغاني شده و حوريان و غلمان ، روزها را فقط با شوق وصال او به شام مي رسانند؛از اين رو ، در خيالات خام خود به جاي ابراز نيازمندي بيشتر به خدا، از او طلبكار مي گردد و به فرشتگان تحكّم مي كند كه مبادا از سر كاهلي ،ارجاع برگ دوم سند عباداتش به خدا را فراموش كنند واز درجات او در بهشت بكاهند !
از سوي ديگر،به مردم كه مي نگرد از اين كه همه به علت محروميت از تقوا و طاعتي همانند او،روانۀ دوزخ اند دل به حالشان مي سوزاند و با حالتي حاكي از اعتماد كامل به رستگاري ، در برابر التماس دعاي ايشان، دستي بر محاسن طاعت نمايَش مي كشد و اظهار مي دارد: « لا تُخاطِبْني في الذين ظَـلَموا،إنّّهُمْ مُغْرَقون » ! بدين ترتيب، وي نيز همانند فريفتگان قدرت و ثروت ، امّا با تفاوت در انگيزه و بر اثر ابتلا به غرور تديّن ، ديگران را با ديدۀ تحقير و تخفيف مي نگرد و با هدف حفظ ابّهت معنوي و نيالودن دامن ملكوتي خويش به مفاسد اختلاط با ضالين و مغضوبُ عليهم،كمتر در انظار عموم ظاهر مي شود و كمتر با بي تقوايان درمي آميزد . . . !
اين ها همه ناشي از اين است كه ما به علت غفلت يا تغافل از موازين قرآني عبادت، خدابيني را به خودبيني ، فروخته و به خطا، چشم به نماز و روزۀ ناقص خود دوخته ايم و دل به انفاق و جهاد خود خوش كرده ايم ! بي خبر از آن كه سردار بي همتاي عرصۀ عبادت،پيام آور محبوب اسلام(ص) پس از اداي آن همه عبادت و مجاهدت، به بركت اطلاع و يادآوري مداوم عظمت خالق و ارزشمندي بهشت، در كمال حق شناسي و انصاف و بدور از هرگونه شكسته نفسيِ آلوده به فخرفروشي مي فرمود:«ما عبدناك حقّ عبادتك و ما عرفناك حقّ معرفتك» و به منظور تعليم و ترسيخ آموزه هاي رهگشاي دين، در جمع اصحاب كرام(رض) اعلام مي كرد:هيچ شخصي را اعمالش به بهشت نخواهد بُرد!صحابه عرض كردند:حتّي خود شما اي پيام آور خدا؟! پاسخ فرمود:آري،حتّي خود من!مگر اين كه خدا مرا با لطف و مهرش بنوازد! آري اين گونه بود فهم دقيق و تواضع رفيع پيغمبر خدا؛زيرا مي دانست كه نشانۀ مؤمن نه تكيه به طاعت و عبادت ، بلكه اعتماد به لطف الهي و چنگ زدن به ريسمان رجاست:« والّذين يُؤتونَ ما آتَوْا و قـُلوبُـهُمْ وَجِلَهٌ أنَّهُمْ إلي ربّهِمْ راجعون»مؤمنون/ 60: مؤمنان راستين كساني هستند كه در عين اداي تكاليف،نگرانند كه راهي حضور پروردگارشان هستند.نگران از اين كه مبادا تكاليف را با شرايط و ضوابط شرعي به جا نياورده و از قبولي در دادگاه الهي،محروم مانده باشند!راستي اگر عيب پوشي و گذشت يزدان در كار نباشد،كه را آن اندازه جرأت و سخت رويي هست كه اعمال ناچيز و ناقص خود را در خور آستان اقدس الهي بداند؟! يا آن جا كه يوسفان،در عين بهره مندي از مقام نبوّت،ملتمسانه از خداي خود تقاضاي توفيق حسن ختام مي كنند و آن جا كه خوفِ از كف دادن ايمان در تحوّلات روزگار بوقلمون،جان و روان اوليا را مضطرب و پريشان مي سازد ، جز نادانان و ناپختگان ،كه را چنان بلاهت و تهوّري هست كه اندك طاعت كذايي خود را به رخ بندگان بكشد و به خلق خدا حشمت پارسايانه بفروشد؟!
بياييم با ملاحظۀ دائم نقش طاعت در رستگاري و اين كه تديّن ما در بالاترين سطح خود،يعني حتّي در مرتبۀ هجرت و جهاد،صرفاً نشانه و بهانه اي براي اميدواري است(بقره/218)، اولاً نه طلبكارانه بر خداي خود بخروشيم و نه به عُجب طاعت بر بندگان،فخر بفروشيم و توجّه كنيم كه نشانۀ اصالت و مقبوليّت عبادات ما اين است كه فزوني آن ما را در ارتباط هم با خالق و هم با مخلوق،فروتن تر و بنده تر كند؛يعني افزايش آن ، بر احساس ممنونيّت و فقر ما در برابر آفريدگار و دلسوزي و مهرورزي ما نسبت به مخلوقات بيفزايد؛چنان كه از امام عبدالقادر گيلاني نقل است كه مي فرمود:« لا يَضْحَكُ في وَجْهِ الْفاسِقِ إلّا الْعارفُ » . ثانياً با جديّت و صداقت كامل،همچون عمر بن خطاب(رض) كه مي گفت:« به خدا اگر سهم امّت اسلامي از دوزخ فقط يك نفر باشد،مي ترسم كه آن يك نفر من باشم»، با چشمي گريان و دلي هراسان(قلوبهم وَجِلَه)از نقص توشه و ابهام عاقبت، سر خجالت به زير افكنده و دست تضرّع برداشته، از شرّ طاعتي كه ناز آورد و نياز ببرد،به يزدان بي نياز پناه ببريم و همنوا با بلبل شيراز دعا كنيم:
بضاعت نياوردم الا اميد خدايا ! ز عفوم مكن نااميد !
*جليل بهرامي نيا

