تبليغاتX
وبلاگ گروه الهیات و معارف اسلامی روانسر

مترجم: سميه چراغي

 

روابط اسلام و مسيحيت در اروپا

 

گذشته، حال ،آينده

نويسنده: دكتر هانس كوچلر dr.hans koechler

تاريخ روابط اسلام و مسيحيت در اروپا تعاملات فرهنگي در برابر مواجهات سياسي- ايدئولوژيكي از ديدگاه جهاني تاريخ تمدن:

تاثيرات فرهنگي دوجانبه جهان اسلام و مسيحيت در يكديگر در اروپا غيرقابل مقايسه با يكديگر است. تاثير تفكر اروپايي در جهان اسلام به اوايل قرن نوزدهم برمي‌گردد در حاليكه تاثيرات ژرف و عميق تمدن اسلامي بر فرهنگ مسيحي – اروپايي و در مسير طولاني پيشرفت علم و تكنولوژي به صدها سال قبل مربوط مي‌شود. به بيان ديگر فرهنگ اروپايي بيش از هزار سال هيچ تاثير محسوسي بر جهان اسلام نداشته در حاليكه همه زمينه‌هاي علمي و فرهنگي از تعاليم و روشنگري‌هاي اسلامي بهره برده است. اين يك حقيقت تاريخي است كه شكل‌گيري تمدن اروپايي در قرون وسطي نتيجه رشد و ترقي تمدن اسلامي در اسپانيا بوده است. در طول پنج قرن، از قرن هشتم تا سيزدهم، تاريخ تمدن جهان تحت سيطره اسلام بود. تمدن اسلامي در مقايسه با تمدن مسيحي اروپا در آن دوران بسيار مهذب‌تر و روشنگرتر بوده بگونه‌اي كه يك دوره دويست ساله رويارويي اروپا با تمدن اسلامي، اروپا را قادر ساخت دانش خود را در زمينه‌هاي علمي و پژوهشي بخصوص فلسفه، طب، نجوم، شيمي و رياضيات گسترش دهد. حفظ گنجينه دانش و فلسفه يونان باستان براي آيندگان يكي از بزرگترين دستاوردهاي دانشمندان مسلمان در قرون وسطي بود.

دانشمندان مسيحي تنها بواسطه ترجمه‌ها و تفسيرهاي فيلسوفان مسلمان در اسپانيا، به درك مفاهيم ماوراءالطبيعه ارسطو نائل شدند. ابن رشد، فيلسوف عربي كه در سال 1126 در قرطبه متولد شد. با نوشتن تفسير ارسطو تاثير بسياري از خود بجاي گذاشت. دانشگاههاي اسلامي در قرطبه، سويل، گرانادا، والنسيا و تولدو محققان مسيحي بسياري را به خود جذب مي‌كردند. متفكران مسيحي بزرگ آن دوران مانند: آلبرتوس مگنوس، راجر بيكن، توماس آكوئيناس، ويليام اكهام و گربرت كه بعدها پاپ سيلوستر دوم شد دانش خود را در چنين مراكز علمي گسترش دادند.

بزرگترين كتابخانه اروپا در تولدو، جايي كه در سال 1130 يك مدرسه ترجمه در آن بناشد، شاگردان و محققان بسياري را از سراسر اروپا جذب خود كرد. علم طب اسلامي تاثير شگرفي بر پيشرفت طب در اروپا داشت. نخستين استادان طب در دانشگاههاي تازه تاسيس اروپا در قرن دوازدهم همگي شاگردان سابق دانشمندان عرب بودند. قانون، اثر مشهورترين استاد طب ابن‌سينا، شش قرن در همه دانشكده‌هاي مهم پزشكي اروپا تدريس مي‌شد. در سال 1587 هنري سوم پادشاه فرانسه به منظور گسترش تحقيقات پزشكي در فرانسه يك كرسي زبان عربي در كالج رويال تاسيس نمود. در پيشرفت شيوه‌هاي علمي در رشته‌هاي رياضيات، نجوم، شيمي، معماري، موسيقي و مهارتهاي صنعتي نيز تاثيرات مشابهي مشاهده مي‌شود. هنر اروپايي نيز عميقاً ‌مديون معماري اسلامي بخصوص در اسپانياست. بي‌شك و ترديد مي‌توان ادعا كرد دستاوردهاي جهاني تمدن اسلامي كه از اواخر قرن دوازدهم در جنوب اروپا ظهور كرد از موفقيت‌هايي كه امپراطوري روم در گسترش تمدن داشت نيز پيشي گرفت و اروپا را جذب عقايد متعصبانه قرون وسطي بيدار كرد و مقدمات رنسانس اروپايي را فراهم آورد.

در سطح سياسي نيز گهگاه با روشنفكري و سعه نظر با اين تاثير عميق فرهنگي كه تمدن مسيحي در اروپا به طور يكجانبه از آن بهره فراوان برد (زيرا در آن زمان چيزي براي عرضه كردن به تمدن اسلامي نداشت) برخورد مي‌شد. شارل اول (814-747) روابط دوستانه‌اي را با عباسيان در بغداد برقرار كرد. هارون الرشيد با دادن حق برگزاري آيين مذهبي در بيت المقدس، وي را به عنوان حامي مسيحيان مشرق زمين مورد لطف و احترام قرار داد. سال‌ها بعد پادشاه فردريك دوم پادشاه سيسيل و اورشليم با وجود آنكه در جنگ‌هاي صليبي شركت داشت از تمدن اسلامي استقبال كرده و بسيار مشتاق آموختن از دانشمندان مسلمان بود. لازم به ذكر است كه توجه اين حاكمان تنها معطوف به حكومت اسلامي در شرق بود نه به حكومت اسلامي كه در خاك اروپا و در قرطبه متمركز بود. بنابراين با وجود تاثيرات فرهنگي ژرف، هرگز روابط حسنه سياسي بين شرق و غرب ايجاد نشد.

تاريخ روابط سياسي اسلامي- مسيحي در اروپا تحت تاثير جنگ‌هاي صليبي است كه در قرن يازدهم آغاز شد و پاپ‌ها مي‌كوشيدند از اين طريق سلطه بي‌چون و چراي واتيكان را بخصوص در اروپاي مسيحي برقرار كنند. جنگ‌هاي صليبي به سرعت به عامل امپرياليست استعمارگري تبديل شدند تا كشورهاي اروپايي از طريق آن اقتصاد و منافع تجاري خود را حفظ كنند مذهب تنها دستاويزي بود براي مقاصد حكمرانان استعمارگر اروپايي و اين امر در چهارمين جنگ صليبي در سال 1204 كه در جريان آن انريكو داندلو، فرمانرواي ونيز، قسطنطنيه را فتح و غارت كرد بيش از پيش آشكار شد. در حالي كه فاتحان مسلمان موفق شدند در سال 1187 توسط صلاح‌الدين، بيت‌المقدس را فتح كنند. جنگجويان مسيحي سرانجام با سقوط گرانادا در 1492 به حضور مسلمانان در اروپا خاتمه دادند. با وجود اين در اروپاي شرقي، امپراطوري نوظهور عثماني در سال 1453 نه تنها قسطنطنيه كه مركز مسيحيت در شرق بود را فتح كرد بلكه تا سال 1683 به تدريج فتوحات خود را تا دروازه‌هاي وين گسترش داد.

اين تاريخچه بغرنج درگيري‌هاي مسيحيان و مسلمانان در غرب، جنوب و شرق اروپا در خاور نزديك، علي‌رغم تاثير عميقي كه فرهنگ اسلامي بر رشد فكري اروپايي‌ها داشت، عملاً گفت‌وگوي تمدن‌ها را غيرممكن ساخته بود.در اين درگيري‌هاي سياسي- نظامي مذهب بعنوان يك ابزار ايدئولوژيك از سوي مسيحيان براي دفاع از منافع حكمرانان اروپا به خدمت گرفته شد و اين تاريخ نشان‌گر آن است كه چه سوء‌تفاهم‌هاي عمدي و غيرعمدي در طول قرن‌ها موجب رودر رويي مسلمانان و مسيحيان در اروپا شده بود. درگيري، بي‌اعتمادي و سوتفاهم ميراثي است كه از زمان اولين برخورد ميان اين دو تمدن تا به امروز بجاي مانده است. تفكرات ضد اسلامي در اروپا كه امروزه كينه‌توزانه‌تر و زهرآگين‌تر شده تماماً نتيجه جنگ‌هاي صليبي و پيامدهاي تعاملات خصومت آميز اسلامي- مسيحي از قرن هشتم در دوران توسعه حكومت اسلامي در اروپاست. ادوارد سعيد با توجه به برخوردهاي خشن اروپا با اسلام اين گونه نتيجه‌گيري مي‌كند كه اسلام از ديد اروپا تجسم دشمن بيگانه‌اي است كه قصد دارد پايه و اساس تمدن اروپايي را از زمان قرون وسطي ويران كند.

با ظهور استعمار اروپايي، روابط اروپا با اسلام به سياست سلطه‌جويي و قيموميت فرهنگي از سوي اروپا گرايش پيدا كرد و اين گونه است كه تا به امروز اين قدرت‌هاي سياسي اروپا هستند كه نقشه سياسي خاورميانه را طراحي مي‌كنند. استيلاي سياسي- نظامي با ادعاي برتري ايدئولوژيكي مسيحيان اروپا بر تمدن اسلامي تكميل شده است. تعصبات كهنه‌اي كه از زمان جنگ‌هاي صليبي تقويت شده دوباره زنده گشته و حتي بعنوان ابزاري قدرتمند در درگيري‌هاي مربوط به فلسطين بكار گرفته شد.

مفاهيم اصلي در اسلام و مسيحيت و نقش آنها در شكل‌گيري روابط ميان دو جامعه در اروپا:

به منظور درك بهتر ماهيت ايدئولوژيك برخوردهايي كه ذكر شد بايد به طور خلاصه اشاره‌اي كنيم به شباهت‌هاي غيرقابل انكار عقيدتي بين اسلام و مسيحيت كه مي‌تواند اساس يك گفت‌وگوي روشنفكرانه بين دو مذهب در زمينه‌هاي فرهنگي، سياسي و مذهبي باشد. بديهي است كه اساس هر دو دين، ايمان به يك خداست و توحيد اصل نگرش مذهبي هر دوست. البته مفهوم يگانگي در اسلام با صراحت بيشتري بيان شده در حالي كه در مسيحيت، در مفهوم تثليث خداوند ممكن است آثاري از شرك را بتوان يافت. مفهوم خداوند در اسلام مي‌تواند به مسيحيت كمك كند تا تصور خود را از توحيد روشن كرده و قاطعانه وجود هر عنصر انساني را در اصل اعتقاد به سه گانگي خداي واحد بررسي كند. علاوه بر اين مسئله هر دو مذهب از يك ماهيت عالمگير نشأت مي‌گيرند و همه بشريت را شامل مي‌شوند. تصور آنها از خدا، يك خداي طايفه‌اي نيست و براي ايمان به خدا و پيوستن به جمع مومنان هيچ تبعيضي ميان انسان‌ها وجود ندارد. اين جامعيت پيام آنها ممكن است به رقابتي بين اين دو مذهب براي در بر گرفتن همه انسان‌ها منجر شود اما در عين حال بر روشنفكري هر دو دين در برخورد با ساير اديان و عقايد نيز تاكيد دارد.

يكي از اصول مهم مذهبي نقش برجسته‌اي است كه اسلام از ميان تمام پيامبران به مسيح نسبت مي‌دهد. اعتقاد مسيحيان به مفهوم معصوميت و پاكي مسيح از هر گونه گناهي، در اسلام نيز تاييد شده است.

اما اختلاف عمده آن است كه مسيحيان او را پسر خدا مي‌دانند و مسلمانان معتقدند او فقط يك پيامبر است در هر دو دين عقايد يكساني درباره رستاخيز و روز جزا وجود دارد.

با اين وجود اين شباهت‌هاي ساختاري در اصول عقايد هنوز نتوانسته‌اند زمينه‌ساز يك گفت‌وگوي واقعي بين اين دو مذهب شوند. تفاوت‌هاي عقيدتي بخصوص براي مسيحيان اهميت بيشتري پيدا كرده و بر چسب زدن به پيامبران به عنوان يك بدعت‌گذار، روابط ميان دو جامعه را در طول قرن‌هاي گذشته مسموم كرده است. عدم اعتماد و حتي بدگماني‌هاي شديدي در بين دو جامعه حاكم شده كه نتيجه صدها سال درگيري و جنگ مسلحانه در اروپا و خاور نزديك است. هنوز هم هنگام بحث درباره جهان اسلام، اصول عقايد‌آن، قوانين اجتماعي و سبك زندگي در اسلام، تعصبي خصمانه عليه مسلمانان در برخورد و گفت‌وگوي اروپايي‌ها مشاهده مي‌شود. محمد اسد متفكر پاكستاني كه در اتريش متولد شده مي‌گويد: اروپا تهديدات سياسي و نظامي قدرت‌هاي مسلمان اين زمان بخصوص تهديد سلطه اتمي را مشخصه دين اسلام مي‌داند گويي اين امر جزئي از پيام مذهبي حضرت محمد بوده است.

مانع ديگر در راه تفاهم و گفت‌وگوي صحيح آن است كه براي مدت‌هاي مديد، پژوهش در باب اسلام به مبلغان مذهبي مسيحي سپرده شده كه همواره با جبهه‌گيري و شيوه‌اي مجادله‌آميز با مسئله برخورد كرده‌اند و اين امر، تصوير اسلام را از منظر ديني، اخلاقي و اجتماعي دچار تحريف كرده است.

اين موضع‌گيري عقيدتي تاثير منفي عميقي بر درك اروپايي‌ها از اسلام تا به امروز داشته است. آنچه امروز بعنوان عقايد شرقي orientalism شناخته مي‌شود ريشه در اين رويكرد مسيحي دارد كه تعاليم مسيحيت را برتر از اسلام مي‌داند.

ادوارد سعيد در اين باره مي‌گويد: استراتژي orientalism تصاحب برتري مقامي است بگونه‌اي كه غربي‌ها را قادر سازد بي‌آنكه اين امتياز برتري را از دست بدهند با شرق رابطه برقرار كنند. چنين رويكردي يكي از موانع عمده بر سر راه تفاهم ميان مسلمانان و مسيحيان امروز است.

اين نگرش به كلي فاقد توان تجزيه و تحليل و موشكافي كليشه‌هايي است كه از رودر رويي‌هاي گذشته بجا مانده است. بلكه برعكس با توجه به مطرح كردن اسلام به عنوان يك تهديد براي امنيت اروپا و سبك زندگي آزادي‌خواهانه و نظام ارزشي آن، اين تصورات غلط را تقويت كرده است. اورينتاليسم و اظهارات آن در زمينه مطالعات اسلامي، از بسياري جهات بخشي از يك جنگ مذهبي در قرن بيستم و تحت شرايط مركزيت اروپاست.

يكي از كليشه‌هاي موثر بر روابط اسلام و مسيحيت از زمان جنگ‌هاي صليبي و جنگ با امپراطوري عثماني قائل شدن ذاتي خشن براي اسلام هم در امر مذهب و هم در امر سياست است. اين تصور غلط حاصل برداشت اشتباه مسيحيان از كلمه جهاد در قرآن است و اين نمونه‌اي است از آنچه بايد براي ايجاد تصوير ذهني متعادل و عادلانه از پيام اسلام در اروپا، انجام داد. محققان مسيحي همواره در آموزش‌هايشان اينگونه بيان كرده‌اند كه اسلام عموماً و بي محابا جنگ عليه كفار را كه همان مسيحيان هستند توجيه مي‌كند. از بعضي جملات قرآن تعمداً بعنوان اثبات ذات متجاوز اسلام استفاده شده و مي‌شود آنها شرط واضح در آيه 39 سوره حج را آنجا كه زور را فقط در هنگام دفاع از خود مجاز دانسته، تعمداً ناديده مي‌گيرند(فتوي جنگ تنها عليه كساني داده مي شود كه ستم كرده‌اند) و در آيه 190 سوره بقره نيز اين اصل صريحاً بيان شده(بجنگيد در راه خدا و در برابر كساني كه به شما تعدي كرده‌اند و آغازگر جنگ نباشيد كه خدا متجاوزين را دوست ندارد.)

فهم نادرست از استفاده زور و اجبار در تعاليم قرآن نيز يكي از نمونه‌هاي اساسي سوء تفاهم ميان اسلام و مسيحيت است كه جو بي اعتمادي عميقي را ايجاد كرده و باعث تداوم درك اشتباه از اسلام بعنوان تهديدي عليه تمدن مسيحيت در اروپا گشته.

اين عقيده متعصبانه كه اسلام را داراي طبيعتي خصمانه مي‌داند كليشه ديگري است كه بر طبق آن، اسلام آزادي اديان را قبول ندارد، بنابراين با ديدگاه آزاديخواهانه اروپاي سكولار ناسازگار است. به نظر مي‌رسد بسياري از اورينتاليست‌ها و كارشناسان اسلام آيه 256 سوره بقره را كه مي‌گويد: در دين اجباري نيست ناديده مي‌گيرند. با توجه به اين مسائل تحت هيچ شرايطي نمي‌توان جهاد را بعنوان مدركي دال بر عداوت و خصومت اسلام نسبت به مسيحيت در نظر گرفت. حتي اكنون نيز اين تفكرات در كنفرانس‌هاي دانشگاهي و كتاب‌هاي درسي مدارس ترويج مي‌شوند. تحريفات عمدي، از قلم انداختن جملات توضيحي و روشنگرانه و جدا كردن جملاتي خاص از متن اصلي قرآن همه حاكي از آن است كه ما در گفت‌وگوي مسلمانان و مسيحيان در اروپا به رويكرد تفسيري جديدي نياز داريم. شركت‌كنندگان كنفرانس اصل يكتاپرستي در اسلام و مسيحيت كه در سال 1981 در رم برگزار شد نيز به نياز حياتي تصحيح اين كليشه‌ها اشاره كردند: يكي از موانع اساسي در راه درك و همكاري ميان اسلام و مسيحيت وجود تفكرات نادرست در مطالب كتب درسي است. لازم است برنامه‌اي منسجم جهت بررسي و تصحيح همه كتب درسي در پيش گرفته شود تا مسيحيان از سنين پايين از فرهنگ اصيل اسلام و عينيت و نزديكي آن با مسيحيت آگاه شوند.

وضعيت كنوني و چشم‌انداز آينده روابط اسلام و مسيحيت در اروپا:

واضح است كه حتي در شرايط كنوني اروپا نيز بعضي منافع خاص، تعصبات قديمي را تقويت مي‌كنند. پس از نابودي كمونيسم، اسلام جانشين دشمن پيشين شد كه غرب سعي داشت از طريق آن سلطه جهاني ايدئولوژيكي‌اش را حفظ كند. روابط اسلامي- مسيحي در اروپا تحت تاثير اين توطئه جهاني جديد است كه اسلام را تهديدي براي هويت و امنيت اروپا مي‌داند. حضور جامعه نسبتاً بزرگ مسلمانان در اروپا كه عمدتاً شامل كارگران مهاجر است به تدريج به افزايش واكنش‌هاي خصمانه منجر شده اين اجتماعات اغلب به عنوان تهديدي براي انسجام اجتماعي و فرهنگي اروپا به تصوير كشيده شده‌اند. تحت چنين شرايطي كه جنبش‌هاي سياسي در اروپا تعمداً از تعصبات سنتي ضد اسلامي بهره‌برداري مي‌كنند حفظ فضاي گفت‌وگو و همكاري بسيار دشوار است.

همانگونه كه در مورد سلمان رشدي و يا حملات يك سال گذشته عليه آناماري اسشيمل كارشناس مشهور آلماني در زمينه تمدن اسلامي كه بخاطر يك عمر تلاش در جهت انتقال تصويري معتدل و معقولانه از اسلام متهم شده بود قابل مشاهده است. فضا براي نوعي جنگ فرهنگي آماده شده است. رسانه‌ها كه به شدت تحت تاثير گروه‌هايي با مقاصد خاص خود هستند، نقش بسيار منفي و بازدارنده‌اي را در اين ميان ايفا كردند. تاثير صنعت فيلم‌سازي آمريكا در اروپا نيز به پرورش احساسات خصمانه عليه اسلام و جامعه مسلمانان در قاره ما اضافه شد.

روابط اسلام و مسيحيت دراروپا و در تاريخ كنوني، اساساً با سرنوشت مسلمانان بوسني و هرزگوين در ارتباط است. بي‌اعتمادي عميق نسبت به جامعه مسلمانان در اروپا، بي‌شك يكي از دلايل بي‌تفاوتي جمعي اروپا در دوران وخيم پس از اضمحلال يوگسلاوي بود.

بي‌تفاوتي اروپا در قبال نسل‌كشي در بوسني تاثير بدي بر روابط مسلمانان و مسيحيان نه تنها در اين قاره بلكه در سطح جهاني داشت. اين انفعال تنها مي‌توانست بدليل تاريخ درگيري‌هاي گذشته مسلمانان و مسيحيان كه در ابتداي مقاله به آن اشاره كرديم باشد.

از ديگر فاكتورهاي روابط مسلمانان و مسيحيان در اروپا و در زمان حال قطعاً درگيري اعراب و اسرائيل و جدال بر سر بيت‌المقدس است. تفاهم و همكاري ميان مسلمانان و مسيحيان به مذاق گروه سوم يعني يهوديان در فلسطين و حاميان‌ آنها در اروپا و ساير نقاط دنيا خوش نمي‌آيد.

از سوي ديگر اشغال فلسطين توسط اسرائيل براي مسيحيان و مسلمانان به يك اندازه ناخوشايند است. بنابراين مسئله بيت‌المقدس مي‌تواند فرصتي باشد براي نزديكي و اتحاد اين دو مذهب. روابط اسلام و مسيحيت در اروپا امروزه با توطئه درگيري‌هاي جديدي كه حاصل تعصبات به جا مانده از قرون گذشته است، روبروست. حتي اعضاي جامعه روشنفكران اروپا نيز به پرورش تفكرات ضد اسلامي مبادرت مي‌كنند. ظاهراً اروپا در شرايط كنوني در خلاء ايدئولوژيكي حاصل از اضمحلال اتحاد شوروي، هنوز آماده دور ريختن كليشه‌هاي قديمي‌اش نيست. جبهه‌گيري‌هاي اوليه مسيحيت در برابر اسلام آنجا كه اسلام بعنوان تفسيري گمراه كننده از مسيحيت بشمار مي‌آمد، همچنان در اروپاي سكولار تداوم دارد. تمدن اسلامي فقط از ديدگاه سيستم ارزيابي اروپايي ما ديده مي‌شود. توسعه سياسي اخير مسلمانان در خاورميانه و شمال آفريقا و احياي نهضت‌هاي اسلامي در اين مناطق تهديدي عليه منافع حياتي اروپا تلقي مي‌شوند. جامعه مسلمانان مهاجر در اروپا، متحدان اين جنبش جديد و بنابراين تهديدي براي هويت فرهنگي اروپا به شمار مي‌آيند. آينده روابط ميان پيروان اين دو مذهب را با توجه به اين پيشينه است كه بايد ارزيابي كرد.

در چنين شرايط حساس و پر تنشي، خط سير ما نبايد بر اساس برخورد تمدن‌ها باشد. آنگونه كه در سخنراني‌هاي سياسي اخير مي‌بينيم اين تئوري عمدتاً حافظ منافع كساني است كه تلاش مي‌كنند در امور مربوط به درگيري‌هاي خاورميانه بخصوص مجادلات اعراب و اسرائيل، توطئه سلطه طلبانه جديدي را در برابر اسلام توجيه كنند. هر چشم‌اندازي از آينده بايد بر مبناي گفت‌وگوي تمدن‌ها و بر اساس برابري دو طرف گفت‌وگو باشد. عقايد اروپا مدار گذشته درباره شرق و ايده‌هاي برتري طلبانه بايد منسوخ گردند. از ديدگاه ما يك گفت‌وگوي صادقانه بر مبناي شباهت‌هاي ساختاري پيام توحيد در اسلام و مسيحيت مي‌تواند شكل گيرد. حضور جامعه مسلمان در اروپا، مسلمانان بوسني و اجتماع مسلمانان در نقاط مختلف اروپا، نبايد به عنوان يك تهديد بلكه بايد به عنوان امكاني براي ساختن پل‌هاي تفاهم ميان اسلام و غرب بشمار آيد. اگر مي‌خواهيم به بيگانگي‌هاي رو به افزايش بين دو مذهب و اجتماع در داخل و خارج از اروپا پايان دهيم بايد واقعيت‌هاي جامعه چند فرهنگي اروپا را بپذيريم. در اين زمينه بايد از استفاده جنجالي از عبارت بنيادگرايي خودداري كرد. زيرا از اين واژه به منظور بي‌اعتبار كردن اسلام و نهضت بيداري مذهب اسلامي استفاده مي‌شود.

گسترش درگير‌ي‌ها بر سر حق حاكميت در فلسطين و بيت‌المقدس تاثير قابل توجهي بر آينده روابط مسلمانان و مسيحيان در اروپا خواهد داشت. اين روابط تنها در صورتي بهبود مي‌يابد كه اروپايي‌ها برخوردي عادلانه را در پيش گيرند نه اينكه بر عليه حقوق مسلم مسلمانان در بيت المقدس و يا در حمايت از نيروهاي اشغالگر در فلسطين عمل كنند. اين بي‌اعتمادي كه از حضور استعماري اروپا در منطقه در گذشته ريشه مي‌گيرد بايد با سياستي صحيح در راستاي حقوق مسلمانان در خاورميانه رفع شود. در ارزيابي چشم‌انداز آينده بايد به يك تفاوت فرهنگي اساسي اشاره كرد كه ممكن است مانعي جدي در راه مذاكره و فهم دو جانبه باشد: در حقيقت اروپاي سكولار، بيداري مذهبي خود را و برخي معتقدند هويت مسيحي‌اش را نيز از دست داده در حالي كه جهان اسلام در حال تجربه نوزايش و احياي اين بيداري مذهبي است. اين طور كه به نظر مي‌رسد هر دو اجتماع ديگري را داراي ارزش‌ها و تعهدات انساني متفاوتي مي‌بينند.

اين كه هر دو طرف هم مسلمانان و هم مسيحيان به گروه سومي اجازه دخالت در روابطشان در اروپا را نمي‌دهند از اهميت بسياري برخوردار است زيرا هر گفتماني در آينده بايد مستقيم باشد نه تحت تاثير منافع ژئوپولتيك گروه‌هاي خارجي. آينده روابط مسلمانان و مسيحيان در اروپا نبايد تحت الشعاع احياء روح و طرر تفكر جنگ‌هاي صليبي قرار گيرد بلكه با هشياري دو طرفه در زمينه حقايق اصول ديني و ارزش‌هاي اخلاقي كه در هر دو تمدن مشترك است هدايت شود. شباهت‌هاي ساختاري در پيام الهي هر دو مذهب مي‌تواند اساس درك سياسي، اجتماعي و فرهنگي عميق‌تر گردد.

منبع:وب سایت سازمان تبلیغات اسلامی

نوشته شده توسط سرگروه الهیات در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 15:47 | لینک ثابت |

دکتر یوسف قرضاوی رئیس "اتحاد جهانی علمای مسلمین" در پاسخ به پرسشی راجع به اسباب اختلاف وپیدایش اشکالاتی در روابط میان فرق و مذاهب اسلامی، بر ضرورت نزدیکی و تقارب تمامی مذاهب و گرایش های اسلامی تایید نموده و در شرایط کنونی آن را واجبی شرعی بر شمردند. ایشان همچنین تاکید نمودند که برای به بار نشستن تلاش ها در راستای وحدت و تقریب قرار دادن آن بر روی قواعد و اصولی روشن و برخورداری از نیت صادقانه فرق و مذاهب اسلامی که به دنبال همگرایی هستند، ضرورت حیاتی و اساسی دارد.

دکتر یوسف قرضاوی ضمن تاکید بر ضرورت توافق بر اساس منشور و میثاقی برای وحدت و تقریب میان شیعیان و اهل سنت و التزام عملی طرفین به آن، منشور زیر را برای وحدت و تقریب مطلوب پیشنهاد فرمودند:



بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله و الصلاةو السلام علی رسوله الله و بعد:

منشور ومیثاق تقریب دارای اصول و قواعدی است که بر پایه ی آن ها لازم است به پیش برود و مهمترین آن اصول عبارتند از:

● یکم: شناخت طرف مقابل از طریق منابع مورد قبول او:
اولین اصلی که قرار داشتن گفتگوی میان مذاهب اسلامی بر روی آن ضرورت دارد،‌ درک درست طرف مقابل است. شکی نیست که حسن فهم و شناخت صحیح در رابطه با تمامی امور پیش از آغاز به هر گونه اقدامی مطلوب است تا آن اقدام بر اساس آگاهی و بصیرت صورت پذیرد، زیرا لازمه کار و اقدام درست درک و شناخت درست است.
به همین علت است که در اسلام دانش مقدم بر عمل است و امام بخاری در صحیح خویش به این موضوع اشاره نموده و به آیه:
«فاعلم انّه لا اله الا الله و استغفر لذنبک و للّمومنین و المؤمنات» محمد / 19
"یدان که قطعاٌ هیچ فرمانروا و فریاد رسی به غیر از خداوند مشروعیت ندارد و برای خود و مردان و زنان مومن طلب آمرزش کن."
استدلال نموده است.
می بینیم که پیش از دستور به طلب آمرزش به علم و دانستن دستور داده است.
همچنین اولین آیه ی فرود آمده از قرآن کلمه ی «اقرأ» و در مرحله دوم این آیات نازل شدند که:
«یا ایها المدثر * قم فأنظر و ربک فکبّر و ثیابک فطهّر» المدثر: 1-4
ملاحظه می نمایید قرائت که مقدمه و کلید علم و دانستن است برای ادای وظایف عملی پایه شده است.
منظور از درک درست شناخت حقیقت دیدگاهها و مواضع طرف مقابل است، چنین شناختی تنها از طریق استفاده از منابع مطمئن و علمای معروف و مورد اعتماد طرف مقابل باید به دست آورد، نه از زبان مردم عادی و یا از لابه لای عادات و واقعیتی که مردم در آن قرار دارند، زیرا در بسیاری از موارد واقعیت موجود با شریعت مقبول همخوانی ندارد.
موضوع مهم دیگر تشخیص دادن تفاوت میان: اصول و فروع، واجبات و فرایض و مستحبات،‌موارد مورد اتفاق و مسایل محل اختلاف، عادات و حقایق و میان الزامات فقهی و اقدامات خود سرانه ی انسانهاست.
برای مثال موضوع تحریف قرآن را در نظر بگیرید، که تعدادی از روحانیون شیعه بر این باورند که:
قرآن دچار تحریف شده است – یعنی ناقص است و کامل بدست ما نرسیده - و درباره ی آن کتاب هایی نوشته اند،‌و برای اثبات دیدگاه خود به پاره ای از روایات کتاب اصول کافی و دیگر کتاب های مورد اعتقادشان استفاده کرده اند.
اما این دیدگاه دیدگاهی نیست که همه آن را پذیرفته باشند،‌زیرا هستند روحانیون دیگری که با آن مخالفت ورزیده و بی پایگی آن را ثابت کرده اند،‌این همان چیزی است که باید آن را مورد توجه قرار داد و دیدگاه دیگر را کنار نهاد.
همچنین برای مثال قضیه اصرار اهل تشیع در مورد سجده بردن بر روی مهر را مد نظر بگیرید، بسیاری از اهل سنت فکر می کنند که انگیزه ی آنان تقدیس عین آن سنگ پاره یا مهر ساخته شده از خاک کربلاست که حضرت حسین در آنجا به شهادت رسیده و در آن به خاک سپرده شده است. من ابتدا یعنی حدود 47 سال قبل این چنین فکر می کردم، تا اینکه امام موسی صدر رهبر معروف شیعیان لبنان و رئیس شورای عالی آنان دیداری از قطر داشتند، و برخی از مسائل با ایشان مورد بحث قرار گرفت که یکی از آن ها علت اصرار شیعیان بر استفاده از مهر در نماز بود.( بعد از توضیحات ایشان) متوجه شدم که در مذهب شیعیه ی جعفری یکی از شروط نماز سجده بردن بر چیزی از جنس خاک و مواد معدنی است ، در نتیجه سجده بردن بر روی فرش و پارچه و امثال آنها را درست نمی دانند.
با توجه به اینکه اکنون کف بیشتر مساجد با قالی و یا موکت و امثال آنها پوشانیده شده،‌به همین سبب تصمیم گرفته اند که برای هر یک از نمازگزاران قطعه ای سفال یا سنگ را برای سجده بردن بر روی آن فرآهم کنند و لازم نیست حتما از خاک کربلا باشد و در ضمن مطالعه و تحقیق در کتب فقهی جعفری که تعدادی از آن ها را مانند «المختصر النافع» و «جواهر الکلام» در اختیار دارم این موضوع بیشتر برایم مشخص شد.
همانگونه که اهل سنت را به رعایت این اصل – یعنی شناخت صحیح آراء اهل تشیع – در جهت موضع گیری درست در برابر آنان فرا می خوانم،‌ قطعاً‌ از اهل تشیع نیز می خوانم که پیش از موضع گیری در برابر اهل سنت منابع مورد قبول آن را مورد توجه قرار بدهند، و تفاوت میان اصول و فروع،‌ واجبات اساسی و مستحبات جانبی، امور مورد اتفاق و مسائل محل اختلاف – که کم هم نیستند – و عادات رایج در میان عامه ی مردم و حقایق مورد قبول علمای مورد اعتماد و تصرفات عامه ی مردم و الزامات شریعت، جداً‌ درک کنند.

● اصل دوم: حسن ظن متقابل
محور و قاعده مطلوب دوم در عرصه ی گفتگوی میان مذاهب اسلامی یا در میدان تقریب مذاهب ضرورت حاکمیت حسن ظن هریم از طرفین نسبت به طرف مقابل است،‌پایه ی این موضوع به تلاش اسلام برای ایجاد روابط میان پیروان خود بر اساس حسن ظن قرار دارد. بدین معنی که هر یک از طرفین بهترین و مناسب ترین وضع را برای طرف مقابل قائل شود،‌ هر چند که بتوان احتمالات دیگر را نیز به میان کشید و تصور دیگری درباره ی طرف مقابل داشت.
خداوند متعال می فرماید:
«یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیراً من الظن إن بعض الظن إثم» الحجرات / 12
"ای کسانی که ایمان آورده اید از بسیاری از گمانها بپرهیزید زیرا که برخی از گمانها گناه است."
منظور از گمان گناهکارانه داشتن سوء‌ظن نسبت به دیگران است، حافظ ابن کثیر در تفسیر این آیه می گوید: « خداوند متعال بندگان اهل ایمانش را از سوء ظن به دیگران یعنی وارد کردن اتهام ناروا و نادرست به خویشاوند و دیگر مردم بر حذر داشته است. زیرا پاره ای ازگمانها قطعاً گناه شمرده می شوند،‌ و شرط احتیاط این است که از همه ی آن ها دوری شود.و از امیرالمؤمنین عمر بن خطاب نقل کرده اند که فرموده است: «در مورد سخنی که از زبان برادر مسلمانت جاری می شود، تا جایی که امکان دارد حسن ظن و توجیه خیر اندیشانه داشته باش.»

● سوم: همکاری در مسائل مورد اتفاق:
یکی از قواعد مهم در میدان گفتمان اسلامی این است که مسائل مورد اتفاق محور مساعی مشترک شوند و امور اختلافی در حاشیه قرار گیرند، خوشبختانه – بر خلاف مسائل مورد اختلاف که بیشترشان مسائلی فرعی و دسته دوم اند – امور مورد اتفاق امور و مسائلی اساسی هستند که وجود و قیام دین به وجود آن ها بستگی دارد. برخی از آن مسائل مورد قبول و اتفاق طرفین عبارتند از:
الف: هر دو طرف در مورد ایمان به خداوند متعال، روز قیامت، رسالت حضرت محمد (ص) و اینکه او آخرین پیامبر است و برای تکمیل دیگر رسالت های آسمانی آمده است، ایمان به همه ی آنچه پیامبر گرامی اسلام آن ها را آورده، مانند: ایمان به همه کتاب های خداوند و پیامبران، اتفاق دارند. همانگونه که خداوند متعال می فرماید:
«آمن الرسول بما انزل الیه من ربه والمؤمنون کل آمن بالله و ملائکته و کتبه و رسله لا نفرق بین احد من رسله و قالوا سمعنا و اطعنا غفکرانک ربنا و الیک المصیر» البقره / 285
"فرستاده خداوند0(محمد) به آنچه از طرف پروردگارش بر او نازل شده ایمان آورده و همه مومنین نیز به خداوند و فرشتگان و کتابها و پیامبران ایمان آورده اند، میان هیچیک از پیامبران تفاوت نمی گذاریم و همه می گویند : شنیدیم و اطاعت کردیم و بازگشت به سوی توست."
ب: اتفاق درباره ی ایمان به قرآن کریم که کلام وکتاب خداوند، راهنمای بشریت، یاد آوریی حکیمانه و صراط مستقیم است.
"کتاب احکمت آیاته ثم فصلت من لدن حکیم خبیر" – هود / 1
"قرآن کتابی است که آیه های آن استوار گردیده و بعد از آن از جانب خداوند حکیم و آگاه شرح و بیان شده است."
و اینکه قرآن از تحریف و تغییر مصون مانده و این مصونیت را خداوند تضمنین نموده است.
«انا نحن نزلنا الذکرو انا له لحافظون» الحجر / 9
"به راستی این خود ماییم که قرآن را فرو فرستاده ایم و به راستی محافظ آن خواهیم بود."
و هیچ مسلمانی اعم از شیعی و سنی به خود اجازه نمی دهد که با این اصل که قرآن از سوره ی فاتحه تا سوره ی ناس بدون کم و زیاد کلام خداوند متعال است اظهار تردید کند.
ج: یکی دیگر از موارد مورد اتفاق، التزام به اصول و ارکان عملی اسلام، مانند: شهادتین، اقامه ی نماز، ادای زکات،‌گرفتن روزه ی ماه رمضان و رفتن به حج خانه ی خداوند است.

● چهارم: گفتگو درباره ی مسائل اختلافی
علامه رشید رضا صاحب مجله ی المنار و تفسیر المنار برای تعامل و تنظیم روابط میان اهل ایمان قاعده ای را پیشنهاد نموده و آن را اصلی طلایی نامیده است که عبارتست از:
«همکاری با یکدیگر در امور مورد اتفاق و پذیرش عذر طرف مقابل در باره ی امور مورد اختلاف.»
تمامی مصلحان ، حکیمان و اهل اعتدال و در رأس آنان امام حسن البناء این قاعده را پذیرفته و پایه ی تعامل خویش قرار داده اند،‌ از آن جا که امام بنا در برخی از رسایل و سخنرانی های خود آن اصل را بارها یاد آورد شده تعدادی از پیروانش گمان برده اند که آن قاعده را خود او انشاء کرده است.
یکی از دوستان محقق1 معاصر - بنام عبدالحلیم محمد ابو شقه رحمه الله . مؤلف کتاب‌«آزاد گردانیدن زنان در عصر رسالت» با تغییری اندک آن اصل را به صورت قاعده ای برای گفتمان در آورده است،‌ بدین صورت که «در زمینه ی اموری که مورد توافق است با یکدیگر همکاری خواهیم کرد و در ارتباط با اموری که مورد اختلاف است، با یکدیگر از در گفتگو و تبادل نظر وارد می شویم»2
او براین باور است که در مورد هر موضوع مورد اختلافی می توان به گفتگو پرداخت،‌ به شرطی که گفتگو صادقانه و در راستای یافتن حقیقت و به دور از تعصب و تحجر باشد و چه بسا تبادل نظر و گفتگوی دو طرفه زوایای تاریک را روشنایی ببخشد و از میزان فاصله ها بکاهد و به قرائت و برداشتی قابل قبول برای طرفین بیانجامد.

● پنجم: پرهیز از طرح مسایل تحریک کننده:
یکی دیگر از محور های گفتگوی میان مذاهب اسلامی دوری هر یک از طرفین از تحریک احساسات طرف مقابل است،‌ لازمه ی گفتگوی مطلوب – یا به تعبیر قرآن امباحثه هر چه بهتر – آن است که هر طرف در داوری راجع به طرف دیگر از عبارات تحریک کننده و سخنان تشنج آفرین و نگران کننده دوری جوید و از کلمات و عباراتی استفاده کند که به جای ایجاد فاصله،‌فاصله ها را کم کند و به جای عداوت ، محبت و الفت بیافریند و به جای تفرقه افکنی وحدت و همدلی به همراه بیاورد.
برای مثال از بکار گیری القاب و عباراتی که هر یک از طرفین آن ها را بر نمی تابند، مانند بکار گیری لقب رافضی برای شیعی،‌ یا ناصبی برای سنی دوری بشود و از اسم و لقبی که هر یک آن را برای خود برگزیده و دوست می دارد، استفاده شود. زیرا خداوند متعال می فرماید:
«و لا تلمذوا انفسکم و لا تتنابزوا بالألقاب» الحجرات / 11
از طرف دیگر ادب و اخلاق دینی ایجاب می کند که هر گاه مسلمانی دیگر برادر مسلمان خود را مورد خطاب قرار می دهد از دوست بهترین اسم و لقبی که او برای خود برگزیده استفاده. یکی از عادات خوب مردم عرب این است که از کنیه مانند: ابوحفص و ابوالحسن استفاده می کنند.

اندرزی به طرفین
لازم میدان این نکته ی بسیار حساس را در عرصه ی روابط میان شیعیان و اهل سنت یادآوری نمایم که: چنانچه ما اهل سنت هنگام ذکر نام ابوبکر از خداوند خشنودی اش را برای او بخواهیم،‌اما شیعیان او را لعن و نفرین نمایند،‌ به هیچ وجه امکان تفاهم و وحدت وجود ندارد، زیرا فاصله میان درخواست رضایت خداوند برای او و لعن و نفرینش فاصله بسیار زیاد است.
بار دیگرمی خواهم پیروان هر دو مذهب را یاد آور شوم که در مخاطب قرار دادن و داوری درباره ی طرف مقابل استفاده از کلمات و عباراتی وحدت بخش و الفت آمیز ضرورت دارد و باید و از هر آنچه که زمینه ساز پراکندگی و کینه ورزی و آزردگی می شود جداً دوری جویند، زیرا به تعبیر رسول خدا:" کینه ورزی تراشنده است، اما نه تراشنده ی مو بلکه تراشنده ی دین."

● ششم: صراحت گویی حکیمانه:
یکی دیگر از محور ها و مبانی گفتمان میان مذاهب اسلامی صراحت گویی متقابل در ار تباط با مشکلات موجود ، مسائل پیچیده ، موانع بازدارنده و تلاش برای غلبه بر آنها با استفاده از راهکار های حکیمانه، گامهای سنجیده و آرام و در راستای ادای مسئولیت شرعی همکاری مسلمانان با یکدیگر است.
پنهان نگاه داشن و سکوت مسائل همیشه نمی تواند خردمندانه باشد،‌ و عدم جرأت طرح حکیمانه و دلسوزانه ی آنها و موکول کردنشان به آینده ای مجهول و هراس از بیانشان مشکلی را حل نمی کند و راه چاره ای را پیش پا نمی گذارد و طرفین را حتی یک گام به یکدیگر نزدیک نمی کند.
من در دیداری که 8 سال پیش از ایران داشتم این موضوع را به برادران ایرانی یادآور گردیدم که برای طرفین آنچه مهم می باشد، مراعات «فقه موازنه ها و فقه اولویت ها» در روابط میان مسلمان است. ممکن است عده ای بر آن باشند که برای تبلیغ مذهب شیعی در ممالک صرفاً اهل سنت مانند مصر و سودان تلاش کنند،‌ من بر این باورم که زیان چنان تلاشی برای شیعیان از سود آن به مراتب بیشتر است، زیرا چنان اقداماتی در جامعه ای که مذهب اهل سنت در آن تثبیت و فراگیر شده ، زمینه را برای آشوب و تحریک احساسات و خشم علیه شیعه فراهم می نماید، و دستاورد چنان تلاشی جز شیعه نمودن تعداد اندکی که سودچندانی را برای شیعیان نخواهد داشت،‌چیز دیگری نخواهد بود. درسنجش و معیار حقیقی مسائل ‌ کدامیک از این دو گزینه در اولیت قرار دارند:‌ شیعه کردن تعدادی انگشت شمار یا تحریکاحساسات میلیون ها نفر ازاهل سنت علیه تشیع؟
در این جا لازم می بینیم این موضوع را باردیگر یادآوری نماییم که برای پاسداری از الفت و دوری از فتنه گری شیعیان نباید برای تبلیغ مذهب شیعه در کشور هایی که صرفاً‌اهل سنت هستند،‌ تلاش کنند،‌و اهل سنت نیز نباید در شهر ها و کشور هایی که صرفاً‌ شیعه اند به تبلیغ مذهب خود بپردازند.
یکی از مسائل دیگری که همچنان آن را به مسئولین ایرانی یاد آوری نموده و می نمایم ،ضرورت مراعات حقوق اقلیت اهل سنت در میان شیعیان همچنین مراعات حقوق شیعه در جامعه های اهل سنت است. از جمله به دوستان ایرانی گفتم که: در مصر اقلیتی مسیحی به نام قبطی وجود دارد که در تمامی حکومت های مصر دو یا سه وزیر برای آنها در نظر گرفته شده است.
از جمله تذکراتی که به مسئولین ایرانی دادم وضع جمعیت میلیونی اهل سنت در تهران بود،‌ که سالهاست خواهان بنای مسجدی برای اقامه ی نماز جمعه هستند تا آنان و مسلمانان اهل سنت دیگر کشور ها و سفرای مسلمان مقیم تهران در آن حضور پیدا کنند،‌ اما تاکنون اجازه ی ساخت چنین مسجدی را به ایشان نداده اند.

● هفتم: پرهیز از پراکنده گویی افراطیون:
یکی دیگر از محور ها و مبانی که مراعات آنها در عرصه ی گفتگوی مذاهب اسلامی ضرورت دارد،‌ پرهیز از پراکنده گویی افراطی ها و غلات طرفین است که در گفته و نوشته های خود به دنبال فتنه گری هستند و به دنبال شعله ور نمودن فتنه و آشوب ها زیر خاکستر و بیدار کردن خشم های خفته اند و از خون و جان خود برای برانگیختن کینه های پنهان تلاش می کنند.
پایین ترین درجه ی سلب اتحاد و همبستگی، دوری از دشمنان و جفاگری است،‌فرزندان امت اسلامی نباید به یکدیگر ستم روا دارند،‌و توطئه گری و دست به اسلحه بردن علیه یکدیگر که جای خود دارد. یکی از بارزترین مظاهر افراطی گری و تند روی که از آن باید دوری جست سقوط در سراشیبی «تکفیر» است، کافر شمردن دیگران مسئله ی بسیار حساسی است و پیامد های گسترده ای را به دنبال دارد ،زیرا لازمه ی تکفیر یک انسان این است که: تکفیر کننده حکم اعدام مادی و معنوی او را صادر می کند، یعنی کشتنش را روا دانسته و او را انسانی خارج از چهارچوب امت اسلامی به شمار می آورد،‌ و او را از همگرایی و حمایت امت و خانواده و خویشاوندان محروم می سازد، حتی اگر از نظر فیزیکی اعدام نشود از نظر معنوی او را به مرگ محکوم کرده است.

● هشتم: هوشیاری درباره توطئه های دشمنان:
یکی دیگر از محاور و مبانی مهم این است که در مورد توطئه های دشمنان امت های مسلمان از جمله تلاش برای ایجاد تفرقه و پراکندگی و در هم شکستن صف واحد مسلمانان، همگی هوشیار باشیم، زیرا آنان می خواهند که ما مسلمانان در مورد هیچ باور ، راهکار و هدفی به توافق و تشریک مساعی نرسیم.
همه می دانیم که وحدت قدرت آفرین و تفرقه تضعیف کنند است،‌ و دشمنان امت اسلامی تنها در شرایط پراکندگی و خصومت میان مسلمانان توانسته اند،‌ ضربه های خود را بر پیکر آن وارد کنند،‌ زمانی که پرچم های نا متجانسی بر داشته شدند و رهبری ها و مرجعیت ها متعدد گشتند و با یکدیگر از در نزاع وارد گردیدند. در چنین شرایطی بود که زمینه و فرصت را برای دشمنان برای اجرای توطئه ها و پاشیدن سم های مهلک در میان آنها فراهم کردند،‌ و به دنبال آن بود که فرزندان امت اسلامی علیه یکدیگر وارد عمل شدند و به دست خویش اسباب زحمت و گرفتاری را فراهم کردند و این فرموده ی خداوند در موردشان واقعیت پیدا نمود که:
«و لا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم» انفال / 46
"با یکدیگر از در نزاع وارد نشویید ، اگر چنین کنید شکست می خورید و توانتان از بین می رود."
و رسول خدا (ص) فرموده اند:
«لا تختلفوا فان من کان قبلکم اختلفوا فهلکوا»
"با هم اختلاف نکنید، زیرا که براستی مردمان پیش از شما باهم اختلاف پیدا کردند و در نتیجه نابود شدند."
از تمامی فرق و مذاهب و طوائف و ملت ها و جامعه های اسلامی خواسته می شود که در مورد توطئه های دشمنان هوشیاری خویش را حفظ کنند،‌و بار ها و بارها باور ها و عملکرد های خود را مورد بررسی و بازنگری قرار بدهند،‌ و بدانند که چه کسی در کنار آنان و چه کسی علیه ایشان است و دوست و دشمن خود را از یکدیگر تشخیص بدهند، بویژه به دنبال جنگ عراق و پیامد های آن که آمریکا به عنوان تنها قدرت جهان،‌قدرتی که عملاً‌ ادعای الوهیت و خداوندی می کند،‌ و در ارتباط با عملکرد ها و خواسته هایش قدرتی و قانونی برای بازخواستش وجود ندارد.
اینک زمان آن فرارسیده که بینوایان و ستمدیده گان علیه طغیانگری و تمامیت خواهی غربی متحد شوند زمان آن است که در راستای رویارویی با تفرعن و جبروت جدید دولت آمریکا که عملاً‌ خطاب به جهانیان می گوید (انا ربکم الا علی) « من فرمانروای برتر شما هستم» دست به دست یکدیگر بدهند.

● نهم: ضرورت هم آوایی در شرایط سخت:
به فرض اینکه در شرایط عادی و عافیت و پیروزی برای بعضی ها چند دستگی روا باشد، چنین چیزی در شرایط سخت و محنت و مظلومیت به هیچ وجه مشروع و روا نیست. فرض بر این است که مشکلات و مصائب اهل اختلاف را به ائتلاف وادار کند . حکیمی گفته است: خرد و درایت حکم می کند که در شرایط سخت بر روی دشمنی ها خط بطلان کشیده شوند.
ما مسلمانان در میهن و جامعه ی خود در دریایی از درد و رنج دست و پا می زنیم،‌ بویژه به دنبال رویداد 11 سپتامبر 2001 میلادی امت اسلامی از شرق تا غرب آن در بلا و بلوای سخت و فراگیر و موقعیتی حساس قرار گرفت که لازمه اش این است عالمان و عامه ی مردم و گرایش ها و گروه های اسلامی اختلاف های حاشیه ای خود را کنار بگذارند، و برای رویارویی با چالش سختی که دشمنان برای اسلام و مسلمانان فراهم نموده اند جبهه و صف مشترکی را تشکیل بدهند. شرایط نبرد و رویارویی شرایطی است که همه باید دست به دست هم بدهیم و آوای تفرقه از هیچ کس بلند نشود و امت بیش از این در معرض خطر های تهدید کننده قرار نگیرد.
همانگونه که خداوند متعال می فرماید:
«ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفا کانهم بنیان مرصوص» الصف/4
علیرغم مسائل و معتقدات و مبانی وحدت آفرین مشترک فراوان،‌متاسفانه این مسلمانان هستند که با یکدیگر از در دشمنی و نزاع بر آمده اند، اما فکر می کنم همین که همه ی آنان اهل قبله و اهل «لا اله الا الله و محمد رسول الله» هستند و عموماٌ به خداوندی خالق جهان ایمان دارند،‌ اسلام را به عنوان دین مورد پسند خود برگزیده ا ند و قرآن را امام و پیشوای خویش به شمار می آورند و محمد (ص) را پیامبر خویش و فرستاده ی خداوند می دانند ،‌ کافی باشد.

سخنم را با این کلام خداوند به پایان می برم که:

« انما المؤمنون اخوه فاصلحوا بین اخویکم واتقوالله لعلکم ترحمون» الحجرات/10

"به راستی اهل ایمان با هم برادرند، در میان برادرانتان آشتی ایجاد کنید و از خدا پروا داشته باشید به امید اینکه مورد رحمت قرار گیرید."

همان دعای آنانی را که به درستی از پیامبر و اصحاب او تبعیت کردند ، آنان که بعد از مهاجرین و انصار آمدند، می خوانم که:
«ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلاً للذین آمنوا ربنا انک رؤف الرحیم»الحشر/10

"پروردگارا بر ما و برادرانی از ما که در ایمان بر ما پیشی گرفته اند ببخشای و نسبت به آنهایی که ایمان آورده اند کینه و دشمنی قرار مده ! پروردگارا به راستی که تو دلسوز و مهربانی."

"یوسف قرضاوی"

نوشته شده توسط سرگروه الهیات در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 21:2 | لینک ثابت |

گرامي‌داشت غزالي و رودكي از سوي يونسكو برگزار مي‌شود

 

مراسم بزرگداشت امام محمد غزالي و رودكي از سوي يونسكو برگزار مي‌شود.

سازمان آموزشي، علمي و فرهنگي ملل متحد (يونسكو) به منظور تجليل از شخصيت‌ها، آثار و رويدادهايي كه در غناي متقابل فرهنگ‌ها، ترويج تفاهم بين‌المللي و تشويق روابط فرهنگي ميان ملت‌ها و استقرار صلح، نقش اساسي داشته‌اند، برنامه‌ي بين‌المللي «فهرست مشاهير علم و ادب و رويدادهاي فرهنگي، هنري و علمي جهان» را به اجرا گذارده است.

در چارچوب اين برنامه هر دو سال يك‌بار از كليه‌ي كشورهاي عضو سازمان درخواست مي‌شود تا سده يا هزاره‌ي مشاهير و شخصيت‌هاي فرهنگي، علمي و هنري و همچنين رويدادهاي فرهنگي، علمي و هنري خود را كه مصادف با دوره‌ي دوساله‌ي برنامه و بودجه‌ي يونسكو است،‌ به منظور ثبت در فهرست و همچنين برپايي كنگره و مراسم بزرگداشت به يونسكو اعلام كنند.

در اين ارتباط سه نفر از شخصيت‌هاي ايراني براي طرح در شوراي اجرايي به يونسكو معرفي شدند، كه با بزرگداشت نهصدوپنجاهمين سالگرد تولد امام محمد غزالي (‌١١١١ – ‌١٠٥٨ ميلادي) از طرف كشورمان در سال ‌٢٠٠٨ و بزرگداشت هزاروصدوپنجاهمين سالگرد تولد ابوعبدالله رودكي (‌٤١/٩٤٠- ‌٨٥٩ ميلادي) با مشاركت جمهوري اسلامي ايران، تاجيكستان، افغانستان و قزاقستان در سال ‌٢٠٠٩ موافقت شد.

تصويب اين بزرگداشت‌ها در يونسكو، مشاركت كشورهاي ديگر را در تجليل از مقام اين شخصيت‌ها تشويق خواهد كرد.

در سال ‌١٩٥٨ نيز نهصدمين سال وفات امام محمد غزالي از سوي يونسكو گرامي داشته شد.

منبع:ايسنا

نوشته شده توسط سرگروه الهیات در دوشنبه بیستم فروردین 1386 ساعت 20:50 | لینک ثابت |
 
business article
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar





Powered by WebGozar