|
سنت هدایت 2
قرآن و انسان معاصر - جلسۀ44، 21 دی 1385
هدايت الهي يا عامه است يا خاصه. هدايت خاصه مختص برخي انسانها مي شود. اين هدايت مترتب بر پذيرش آزادانه هدايت عامه تشريعي مي باشد. هدايت خاصه هدايتي تكويني است. تنها با مشيت الهي چنين هدايتي نصيب بندگان مقرب مي شود.
در باره هدايت خاصه پرسشهائي قابل طرح است: هدايت خاصه شامل چه انسانهائي نمي شود؟ خداوند چه كساني را هدايت نمي كند؟ قرآن چه گروههايي از مردم را محروم از هدايت(خاصه) معرفي مي كند؟ويژگي اصلي و فصل مشترك محروميت از هدايت الهي چيست؟ با توجه به تكويني بودن هدايت خاصه و انحصار چنين هدايتي به خداوند و مشيت بالغه او، آيا هدايت و ضلالت جبري نخواهد بود؟ آيا ضلالت همان عدم هدايت است يا بين هدايت و ضلالت واسطه است؟ آيا همچنانكه هدايت خاصه منحصرا به دست خداوند است، ضلالت و اضلال مقابل آن نيز قابل انتساب به خداوند است؟ و در اين صورت "يضل من يشاء" (هر كه را بخواهد گمراه مي كند) اولا به چه معنا است؟ و ثانيا آيا دلالت بر جبري بودن ضلالت و گمراهي ندارد؟ اين قسمت از بحث به پاسخگوئي به پرسشهاي يادشده اختصاص دارد.
هدايت عامه تشريعيه همه آدميان را در بر مي گيرد. انسانها در برابر دو رسول الهي يعني عقل به مثابه رسول باطني و پيامبران به مثابه رسولان ظاهري با اختيار و آزادي دو دسته مي شوند: دسته اي راه خدا را انتخاب مي كنند، هدايت مي پذيرند و "مهتدي" مي شوند؛ و دسته اي ديگر پس از شناخت راه حق از باطل، از پيمودن راه خدا آزادانه استنكاف مي كنند و به بيراهه مي روند و گمراه مي شوند. بنابراين هدايت و ضلالت تشريعي با آزادي و اختيار انسانها حاصل مي شود. اين هدايت و ضلالت "ابتدائي" است.
در مرحله هدايت خاصه سنت الهي بر تثبيت و ازدياد هدايت مهتديان (هدايت پذيرفتگان) و تثبيت ضلالت گمراهان (غير مهتديان) تعلق مي گيرد. هدايت و ضلالت در اين مرحله "مجازاتي" است. هدايت مجازاتي پاداش خداوند به انسانهايي است كه در مرحله پيشين هدايت عامه تشريعي الهي را پذيرا شده اند و مهتدي گشته اند. خداوند مهتديان را در دنيا و آخرت از هدايت ويژه خود بهره مند مي كند. مهتدي بواسطه حسن اختيارش در مرحله پيشين از اين هدايت مضاعف برخوردار شده است. اگرچه هدايت خاصه منحصرا در يد مشيت الهي است، اما در گرو مقدمه اختياري انساني است.
ضلالت مجازاتي لازمه منطقي ضلالت ابتدائي است. انسانهائي كه در مرحله پيشين هدايت عامه تشريعي را با آگاهي و اختيار پذيرا نشده اند و با سوء اختيار خود به بيراهه رفته و گمراه شده اند. خداوند ضلالت گمراهان را در دنيا و آخرت تثبيت مي كند. تثبيت ضلالت همان ضلالت مجازاتي يا اضلال الهي است. اين اضلال يا ضلالت مجازاتي محصول لاينفك سوء اختيار پيشين انسان بوده دلالتي بر جبر ندارد؛ بلكه مقتضاي اختيار و عدالت است.
تقابل هدايت و ضلالت تقابل تناقض است، از قبيل وجود و عدم يا نور و ظلمت. ضلالت يعني عدم هدايت. بين هدايت و ضلالت واسطه اي نيست. ضلالت امري عدمي است. ضلالت بي بهرگي از هدايت است. انسانها يا در راهند و راه يافته اند، يا از راه به در شده اند، به بيراهه رفته اند و گمراه شده اند. هدايت با صراط مستقيم و سبل الي الله ملازم است.هر كه در اين صراط و يا سبل منتهي به آن نبود در ضلالت است.
قرآن كريم محرومان از هدايت خاصه را با هفت تعبير معرفي كرده است: ظالمان، كافران، فاسقان، مسرف كذاب، كاذب كفار، گمراه،و كيد خائنان.
اول، "خداوند قوم ظالم را هدايت نمي كند" (بقره/258، آل عمران/86، توبه/19 و 109، صف/62؛ مائده/51، انعام/146، قصص/50، احقاف/10). ظلم انحراف از طريق عدالت، تجاوز از حق و عدول از عمل شايسته به ناشايست است. ظلم به اعتبار متعلق بر سه قسم است: اول، ظلم به خود كه ريشه هر دو ظلم بعدي است.دوم، ظلم به خداوند كه شامل كفر و شرك و نفاق مي شود. سوم، ظلم به ديگر مردم. خداوند ظالمان را دوست ندارد. ظالمان به سعادت نمي رسند. ظالمان از هدايت خاصه خداوند محرومند.
دوم، "خداوند قوم كافر را هدايت نمي كند" (بقره/264، توبه/37؛ مائده/67،نحل/107). كفر در لغت پوشاندن شيء است. كافر به شب و زارع اطلاق مي شود، چرا كه اولي اشخاص را مي پوشاند و دومي بذر را در خاك پنهان مي كند. كفران نعمت به ترك اداي شكر آن نعمت است. كفر در دين پوشاندن حق خداوند است. آنكه خدا را شناخته اما او را انكار مي كند. كفر اخص از ظلم است.
"آنانكه كفر ورزيدندو از راه خدا جلو گرفتند، گمراه شدند گمراه شدني دور.آنانكه كفر ورزيدند و ظلم كردند، اينگونه نيست كه خداوند ببخشايدشان و به راه هدايتشان كند، مگر به راه جهنم كه تا ابد در آن جاودانه اند و اين بر خدا آسان است."(نساء/168-166). خداوند آنان كه ايمان آوردند با قول ثابت در حيات دنيا و در آخرت تثبيت مي كند و ظالمين را گمراه مي كند و خداوند آنچه را بخواهد انجام مي دهد.(ابراهيم/27). اين اضلال ضلالت مجازاتي است كه نصيب كافران يا ظالمان مي شود.
سوم، "خداوند قوم فاسق را هدايت نمي كند" (مائده/108، توبه/24، صف/5؛ منافقون/6). فسق در لغت به معناي خروج خرما از پوسته آن است و گفته مي شود كه استعمالش درمعناي اصطلاحي رايج با قرآن آغاز شده است. فسق اصطلاحا به معناي خروج از زي شرع است اعم از خروج نظري (كفر) يا عملي، اگرچه اغلب در كسي استعمال مي شود كه با پذيرش التزام به شرع در عمل به احكام آن اخلال مي كند. بر اين اساس فسق اعم از كفر و اخص از ظلم است." آنگاه كه منحرف شدند خداوند دلهايشان را منحرف كرد، خداوند قوم فاسق را هدايت نمي كند"(صف/5). انحراف اول ابتدائي و از سوي انسان است.انحراف دوم مجازاتي و تثبيت انحراف اول و از سوي خداوند است.
چهارم، "خداوند كسي را كه مسرف كذاب باشد هدايت نمي كند" (غافر/28). اسراف تجاوز از حد در افعال انساني اعم از مال و جان و نفس است. خداوند مسرفان را دوست ندارد.
پنجم، "خداوند كسي را كه كاذب كفار (بسيار كفر ورزنده) باشد هدايت نمي كند"(زمر/3). كفار اعم از كفران فراوان نعمت يا بسيار پوشاننده حق.
ششم،" ما در هر امتي رسولي فرستاديم كه خدا را عبادت كنيد و از طاغوت اجتناب كنيد،برخي را خدا هدايت كرد و برخي را بر ضلالت تثبيت كرد.پس در زمين سير كنيدپس بنگريد عاقبت دروغگويان چگونه بوده است.اگر بر هدايت ايشان حريصي خداوند آنكه را گمراه كرده است هدايت نمي كند و ياوري براي ايشان نيست"(نحل/36 و37). هدايت و اضلال منسوب به خداوند در اين آيات مجازاتي است. انگار اين جملات در تقدير است: برخي هدايت را پذيرفتند و برخي نپذيرفتند (هدايت و ضلالت ابتدائي) آنگاه خداوند خداوند در هدايت و ضلالتي كه اختيار كرده بودند تثبيتشان كرد. خداوند آنكه را كه خود به بيراهه رفته و قصد بازگشتن هم نكرده (توبه) هدايت نمي كند.
هفتم، "خداوند كيد خائنان را هدايت نمي كند[به مقصد نمي رساند]" (يوسف/52). خيانت مخالفت با حق از طريق نقض عهد در نهان است. خائن مطلقا از طريق خيانت به مقصودش نمي رسد و سنت الهي بر مفتضح كردنش تعلق گرفته است. خيانت باطل است و باطل دوام نخواهد داشت.خداوند خائنان را دوست ندارد.
وجه مشترك هر هفت تعبير تجاوز از حق است چه ظلم در حق خداوند (كفر و فسق) چه اسراف و خيانت و كذب. هدايت خاصه الهي شامل حال آنانكه با اختيار ظلم كرده از راه حق به در رفته اند نمي شود.
سنت هدایت 1 قرآن و انسان معاصر(43)، (سنن الهي8) ، حسینیه ارشاد
منبع:وب سایت حجه الاسلام کدیور
چنان كه مي دانيم امام شافعي(رح)يكي از نامدارترين علماي مسلمان و يكي از امامان چهارگانه ي اهل سنّت و جماعت است؛ كُردان نيز كه از همان دهه ي دوم پيدايش دين اسلام به بركت تلاش هاي دين گسترانه ي مجاهدان پرشور صدر اسلام، با نور قرآن آشنا شدند و تدريجاً در صف مشتاقان آن درآمدند، به واسطه ي حضور امام شافعي در بغداد ، با افكار و آراي او آشنا شدند و از ابتداي قرن سوم به اين سو، تديّن خود را در بُعد فقهي با انديشه ها و اجتهادات او موزون كردند و از آن زمان تاكنون، نام شافعي زينت بخشِ مراسم و مناسك اكثريّت كردان بوده و كمتر زن و مرد كُردي مي توان يافت كه شافعي در مجلس عقدشان غايب بوده باشد! در حجره هاي(مدارس ديني) كردستان نيز هنوز هم عقل گرايي ابوحنيفه ، وسواس پارسايانه ي مالكي و صلابت حنبلي نتوانسته است ماموستايان كُرد را در دلباختگي ديرين خود به خلاقيّت فكري شافعي ، دچار ترديد و تجديدنظر كند و استحسان هم چنان در حكم تشريع است و زوج كُرد به رغم فريبندگي رأي رقيب ، هنوز هم به محض لمس عمدي يا سهوي دست يكديگر، وضوي خود را باطل و تجديدكردني مي دانند!
از آن جا كه درآميختگي زندگي ما با افكار شافعي ، ضرورت بررسي آراي او را دوچندان كرده است واين ضرورت براي دبيران دين و زندگي مناطق شافعي مذهب كه در بخشي از حرفه خويش ترجمان افكار اويند ، چهارچندان است، در اين نوشتار به تصحيح يكي از اشعار منسوب به ايشان مي پردازيم.
مي دانيم كه شافعي به رغم مهارت و استعدادي كه در ادبيات عرب داشت، علاقه ي چنداني به شاعري نداشت و جز براي خدمت به اخلاق و تديّن شعر نمي گفت و حتّي شعر را دون شأن علما مي دانست و مي گفت:
فلولا الشعر بالعلماء يزري لكنت اليوم أشعر من لبيد!
يعني:اگر شاعري فروتر از شأن فقها نمي بود،بي گمان من از لبيد بن ربيعه شاعرتر بودم! باري، دلربايي و اثرگذاري هنر، قوي تر از آن بود كه حشمت فقيهانه را ياراي مقاومت با آن باشد؛از اين رو، حتّي شافعي نيز نتوانست به سود شأن فقاهت،از جمال دلكش شعر و هنر چشم بپوشد و چنين تشخيص داد كه پاره اي باورهاي كلامي و فقهي و نيز توصيه هاي اخلاقي و تجربه هايش را در قالب نظم به مخاطبانش ارائه كند؛اين اشعار را بعدها افرادي متعدّد از كتاب هاي تراجم و تاريخ ، گردآوري و جداگانه تحت عنوان « ديوان الشافعي » يا « ديوان الامام الشافعي » با شرح و توضيحات لازم منتشر كردند؛از جمله افرادي كه به استخراج و نشر منسجم اشعار شافعي اقدام كرده اند ، مي توان از اينان نام برد:اسماعيل اليوسف،زهدي يكن،عبدالمنعم الخفاجي،محمد سالم البواب،محمد عفيف الزعبي،محمود بيجو،خليل ابراهيم،سليمان البواب،محمد عبدالرحمن عوض،محمد علي البلطجي،نعيم زرزور،يوسف محمد البقاعي،محمد عبدالرحيم وإميل يعقوب؛دانشمندي مصري به نام محمد ابراهيم سليم نيز اشعار شافعي را تحت عنوان « الجوهر النفيس في شعر الامام محمد بن ادريس » گردآوري و چاپ كرده است.
در ميان اين اشعار همان گونه كه اهل فن مي دانند طبعاً به سهو يا به عمد ، مطالبي وارد شده است كه با دستگاه فكري و ارزشي شافعي سازگاري ندارد ومورد انتقاد و اعتراض پاره اي ناقدان بصير قرار گرفته است؛يكي از اين اشعار، شعري است شش بيتي كه در مدح خلفاي راشدين سروده است و ما اينك آن را از «ديوان الامام الشافعي» چاپ محمد عبدالرحيم نقل مي كنيم:
شَهِدْتُ بأنّ اللهَ لا شيئ غيرُهُ و أشهد أنّ البعث حق و اَخلصُ
و أنّ عُري الايمان قول مبيّن و فعلٌ زكيٌ قد يزيد و ينقصُ
و انّ ابابكرٍ خليفة ربّه و كان ابوحفص علي الخير يحرِصُ
و اُشهد ربّي اَنّ عثمان فاضل و انّ عليّاً فضله متخصّصُ
ائمّة قوم ٍ يُهتَدي بهُداهمُ لحي الله مَنْ إيّاهم يتنقّصُ
فما لِغواة يشتُمون سفاهة و ما لسفيه لا يحيص و يخرصُ(1)
چنان كه ملاحظه مي شود در اين روايت كه تقريباً در همه ي ديوان هاي موجود شافعي و از جمله در ترجمه كُردي آن نيز آمده است(2)، شافعي بر خلاف فلسفه سياسي اهل سنّت، كه خلفاي راشدين را نه خليفه خدا بلكه جانشينان حضرت رسول(ص) مي دانند ، ابوبكر(رض) را خليفه و جانشين پروردگار خوانده است!اين در حالي است كه حتّي خود ابوبكر صدّيق نيز با صراحت و قاطعيّت باچنين برداشتي از خلافت مخالفت كرد و در پاسخ كسي كه او را خليفة الله خواند،گفت:«لست خليفة الله و لكنّي خليفة رسول الله»:من خليفه خدا نيستم؛بلكه خليفه رسول خدايم(3).
نبايد پنداشت كه شافعي با آن گستردگي دانش و قوّت انديشه اي كه داشت،متوجّه چنين تضادي نبوده است؛خوشبختانه در روايت ديگري كه از نظر پژوهندگان دور مانده است،اين شعر با محتوايي مطابق با انديشه سياسي اهل سنّت روايت شده است؛صلاح الدين خليل بن ايبك صَفَدي(متوفّاي764ق) از تذكره نويسان نامدار قرن هشتم ، ضمن بيان زندگي نامه نورالدين علي بن جابر هاشمي ، به مناسبتي شعر مذكور را از قول ربيع بن سليمان مرادي(متوفاي270ق) يار شافعي و راوي كتاب هاي او،با محتوايي متفاوت نقل و ضبط كرده است؛ روايت صفدي در دو مورد با بقيه فرق دارد:
1) در مصرع اول بيت اول،به جاي« شيئ» واژه ي «رب» آمده است كه با ادب عبوديّت سازگارتر است: شهدت بِأنّ اللهَ لا ربّ غيره.
2) در مصرع اول بيت سوم نيز به جاي « ربّه » نام مبارك احمد – زاده الله شرفاً – آمده و بيت ،چنين است:و انّ ابابكر خليفة احمد (4).
چنان كه پيش تر نيز اشاره شد خلافت در انديشه ي سياسي اهل سنّت، نيابت از پيام آور خداست و نه خدا؛همان گونه كه امام ابوالحسن ماوردي فقيه مشهور شافعي نيز در تعريف خلافت،آن را «جانشيني پيامبر در پاسداشت دين و اداره ي دنيا» دانسته اند(5).از اين رو، روايت صفدي هم به لحاظ وثاقت سند و هم از حيث سازگاري با فكر سياسي اهل سنّت، مضبوط تر و پذيرفتني تر است.
مراجع:
1_ شافعي، ديوان الامام الشافعي، ص 257، گردآوري و شرح محمد عبد الرحيم،بيروت:دارالفكر،1420ق.
2)
3)محمود صبحي،دكتر احمد، نظرية الامامة لدي الشيعة الاثني عشرية، ص19،بيروت: دار النهضة العربية،1411ق.
4)صفدي، أعيان العصر و أعوان النصر ،3/325،تحقيق علي ابوزيد و ديگران،دمشق: دارالفكر،چاپ اول،1418ق.
5)ماوردي، الاحكام السلطانية ، ص5، قم: مكتب الاعلام الاسلامي،1406ق.

خالد أبو بكر-موقع القرضاوي/27-1-2007
ألقى العلامة الدكتور يوسف القرضاوي رئيس الاتحاد العالمي لعلماء المسلمين خطبة الجمعة 26-1-2007 من مسجد عمر بن الخطاب بالعاصمة القطرية الدوحة، وتحدث فيها عن ذكرى هجرة الرسول صلى الله عليه وسلم وأصحابه الكرام - رضي الله عنهم أجمعين -.قائلا: "قال عنهم ابن مسعود:"أصفى الناس قلوبا وأكثرهم علما وأقلهم تكلفا اختارهم الله لصحبة نبيه فاستمسكوا بهديهم فإنهم على الصراط المستقيم".، كما تابع بقوله: "الله يصف المهاجرين: "أولئك هم الصادقون" ويوجد بين المسلمين من يصفونهم - رضي الله عنهم - بغير ذلك. وقال: "من يتهم هؤلاء - الصحابة الكرام رضي الله عنهم - فإنما يتهم معلمهم العظيم صلى الله عليه وسلم"، وتابع: "ما رأت الدنيا مثل هذا الجيل الرباني المحمدي - أصحاب رسول الله صلى الله عليه وسلم" - ضاربا بعض الأمثلة على صدقهم وإخلاصهم وتضحياتهم وصبرهم وتفانيهم وجهادهم في سبيل حمل رسالة هذا الدين العظيم وإعلائه.
وخصص الدكتور القرضاوي الجزء الثاني من خطبة الجمعة للحديث عن العراق، معلنا عن قيام الاتحاد العالمي لعلماء المسلمين بإرسال وفد إلى إيران للالتقاء مع كبار المسئولين فيها، لبحث سبل وقف الفتنة المذهبية في بلاد الرافدين، مشيرا إلى أن طهران بيدها مفاتيح وقف هذه الفتنة، بما لديها من نفوذ ووجود قوي على الساحة السياسية.
ولفت -الشيخ القرضاوي - النظر إلى المذابح التي تجرى بحق العراقيين قائلا "إن ما يجري في العراق من أمور تقشعر منها الأبدان وتشيب لها الولدان من مذابح على الهوية".
وأشار فضيلته إلى العنف الذي يتعرض له أهل السنة على أيدي ميليشيات شيعية بقوله: "من كان اسمه عمر يقتل في الحال.. من كان اسمه عثمان يقتل في الحال من قبل فرق الموت التي لها ما لها من أسلحة وعتاد".
ودعا العلامة الدكتور يوسف القرضاوي أكراد العراق للتدخل لوقف الاقتتال بين السنة والشيعة في بلادهم، وشدد على أن الفئة التي لا تستجيب للوساطة الكردية في حال قيامها يتعين على الأكراد قتالها باعتبارها "فئة باغية".
وساطة الأكراد
وقال الدكتور القرضاوي: "آن لي أن أدعو الإخوة الأكراد في العراق أن يقوموا بواجبهم أن يقوموا بدورهم ويؤدوا ما عليهم"
لوضع حد للاقتتال الطائفي الدائر في هذا البلد، وأكد على أن الأكراد وقفوا على الحياد لفترات طويلة، واليوم يتعين عليهم التدخل؛ وشدد على أن الفئة التي لا تستجيب للوساطة الكردية في حال قيامها يتعين على الأكراد قتالها باعتبارها "فئة باغية".وأردف بقوله: "أدعو إخواننا الأكراد.. جلال الطالباني ومسعود البارزاني.. الأكراد الإسلاميون الوطنيون (...) لأن يقوموا بواجبهم في الوساطة والتوسط بين الفريقين (السنة والشيعة) وهم (الأكراد) قوة لها نفوذها.. بيدهم رئاسة الجمهورية.. بيدهم وزارة الخارجية.. قوة لها وزنها".
وشدد القرضاوي على أن دور الأكراد قد يتجاوز الوساطة بقوله: "إذا تم رفض وساطتهم عليهم (الأكراد) أن يقاتلوا الفرقة التي تبغي".
وتابع قائلا: "أظن أن أهل السنة لن يرفضوا الوساطة؛ لأنهم المظلومون والمعتدى عليهم.. وهم من يخطفون من منازلهم.. من تقطع رؤوسهم وتلقى في الطرقات والخرائب".
وتشارك ثلاثة ألوية كردية بالجيش العراقي في الخطة الأمنية الجديدة ببغداد التي أقرتها حكومة نوري المالكي؛ ويعتبر القادة الأكراد أن نشر هذه الألوية دليل عملي على أنهم يعتبرون أنفسهم جزءا من العراق الموحد ولا يسعون لفصل إقليم كردستان عنه.
ومن ضمن مهام الألوية الكردية الانتشار في مدينة الصدر ذات الأغلبية الشيعية في بغداد ومعقل جيش المهدي المتهم بارتكاب عمليات قتل طائفية.
ويرى مراقبون ارتفاع حظوظ هذه الألوية في تنفيذ مهامها؛ لأنها غير منحازة للشيعة، خلافا للتشكيلات العسكرية الأخرى بالجيش والشرطة المتهمة بتجاوزات عديدة ضد السنة في ضوء سيطرة الشيعة عليها.
منبع:سایت قرضاوی
مجمع نمايندگان اهل سنت مجلس طي بيانيهاي همراهي و اتحاد هموطنان اهل سنت را اعلام كردند
خاص احمدي نماينده تايباد متن كامل بيانيه مجمع نمايندگان اهل سنت مجلس را در خصوص همراهي و اتحاد هموطنان اهل سنت در حاشيه جلسه علني امروز مجلس در اختيار خبرنگاران قرار داد.
به گزارش خبرنگار خانه ملت، متن كامل بيانيه چنين است:
ملت بزرگ ايران:
در اين موقع حساس ميهن اسلامي، بيش از هر زمان همدلي و همراهي و اتحاد ما ضرورت خود را نشان ميدهد. با نگاه به برهههاي مختلف به ويژه دهههاي پيش، عمق و استحكام وحدت اسلامي و وحدت ملي اميد آفرين است.
اطمينان داريم كه رشد اجتماعي و سياسي اين ملت كه برگرفته از فرهنگ اسلامي و ايراني است در هر موقعيت اطمينان بخش است و نه تنها نگراني از عدم هماهنگي اجتماعي متصور نميباشد بلكه همه گروههاي اجتماعي، قومي و مذهبي، مطمئنا با سعه صدر و هماهنگي و تدابير، برادري اسلامي و تعهد هموطني و مصلحت انديشي خود را بروز خواهند داد.
بر خود لازم ميدانيم كه جهت آرامش خاطر شما ملت مسلمان و اعتمادسازي بيشتر به استحضار برسانيم كه هموطنان اهل سنت شما همچون گذشته براساس اعتقاد اسلامي و فرهنگي ايراني، همراه با ديگر هموطنان خود، منافع ملي را ملاحظه و پاسداري مينمايد هر نوع خشونت و نفي ديگران را رد ميكند و بلكه تقويت برادري اسلامي و احترام به عقايد و حقوق انساني و حقوق شهروندي و قانون مداري را منش و تعهد خود ميداند و كساني را كه تفاوت نظارت و سليقهها و كم و كاستيهاي موجود را مورد سوء استفاده قرار ميدهند، همراهي نخواهند كرد و بلكه مطالبات و مشكلات خود را با مصلحت انديشي و تدبير و نجابت بيشتري پيگيري مينمايد.
شايسته است مسئولين محترم، خواستها و نيازهاي مردم اهل سنت را با محبت و سعه صدر، بيش از پيش، مورد توجه عملي قرار دهند.
مجمع نمايندگان اهل سنت
منبع : خانه ملت تاريخ: 3 بهمن 1385
![]() |
وحاصل على إجازة في حسن الخط من شيخ الخطاطين في العالم الإسلامي الأستاذ حامد الآمدي رحمه الله عام 1973م.
وفي عام 1988م جاء للمملكة العربية السعودية وعين خطاطاً في مجمع الملك فهد لطباعة المصحف الشريف في المدينة المنورة وكاتباً لمصاحف المدينة النبوية، وفي نفس العام عُين عضواً في هيئة التحكيم الدولية لمسابقة الخط العربي التي تجرى في إسطنبول كل ثلاث سنوات..
وعن رحلته مع الخط وكتابة المصحف برواياته المختلفة كان لنا معه هذا الحوار:
ظهرت موهبة الخط لدي منذ الطفولة، فقد أخذت مبادئ الخط عن والدي الذي كان يجيد خط الرقعة، وكنت أقلد ما في الكتب من خطوط، وأصبحت أقلد خط الطباعة تماما،ً وكتبت نظماً في العقيدة ومتناً في النحو وعمري إذ ذاك لا يتجاوز ثماني سنوات، وهذا الخط موجود لدي أحتفظ به في مكتبتي..
وعندما أرسلني والدي إلى مدينة حلب للدراسة في المرحلة الابتدائية تعرفت على الخطاط الكبير محمد علي مولوي وأخذت منه بعض مبادئ خط الرقعة والخط الفارسي والكتابة (بالدهان) وخلال هذه الفترة تعرفت على كثير من الخطاطين وأخذت عنهم بعض الفنون في خطيْ النسخ والرقعة وقليلاً من الخط الفارسي، منهم حسين حسني الخطاط التركي في جامع المولوية، والخطاط إبراهيم الرفاعي.. ثم انتقلت إلى مدينة دمشق بحكم وظيفتي حيث إنني عملت في حقل التربية والتعليم بعد حصولي على الشهادة الثانوية وإنهاء الدراسة في دار المعلمين بحلب، وهناك تعرفت على الخطاط الكبير (خطاط بلاد الشام) الأستاذ محمد بدوي الديراني وبقيت عنده مداوماً من عام 1960م إلى حين وفاته عام 1967م. وخلال وجودي في مدينة دمشق أنهيت دراستي الجامعية (كلية الشريعة عام 1964م) وسنة أخرى في كلية التربية.
ثم تعرفت وأنا في دمشق على خطاط بلاد الرافدين الأستاذ الكبير (محمد هاشم البغدادي) وأخذت منه "مِشَقاً" في خط الثلث والنسخ..
ثم درست الرسم بأنواعه على يد الأستاذ الكبير والفنان المشهور سامي برهان والفنان المبدع نعيم إسماعيل يرحمه الله.
نعم، فالرسم له علاقة وثيقة بالخط حيث يساعد الخطاط على حسن التوزيع والتركيب الجميل. والخطاط الرسام يكون أفقه أوسع في عمله، إلا أنني حصرت عملي في مجال الزخرفة الإسلامية لكي أزين لوحاتي وخطوطي بالنقوش الإسلامية البديعة.
انحصر الخط العربي أخيراً في ستة أنواع تقريباً:
الخط الكوفي خط الثلث خط النسخ خط النستعليق (الفارسي) الخط الديواني خط الرقعة، والخط المناسب لكتابة المصحف هو: خط النسخ لوضوحه وبساطته وشهرته بين الناس.
هو الرسم الذي كتب به المصحف أيام أمير المؤمنين "عثمان بن عفان" رضي الله عنه، وأجمع المسلمون على التقيد بهذا الرسم توقيفياً، ولا يجوز كتابة المصاحف خلاف ذلك.
أنا أعتمد في كتابة المصاحف أسلوباً متميزاً وهو تبسيط الكلمة لكي تأتي الحركات فوق الأحرف التالية لها دون التباس وتخلص من بعض التركيبات الخطية التي تعيق الضبط.
الكمبيوتر جهاز عجيب واختراع عملاق يحتاج إليه كل إنسان مثقف، فهو في الحقيقة معجزة القرن العشرين. آلة صماء كالمرآة يعكس ما يوضع فيه، ولكن لا نستطيع أن نقول: إن الكمبيوتر حلَّ محل الخطاط، لأن الخطاط هو المبدع، كما أن الكمبيوتر يعتمد على تركيب الأحرف، وتركيب الأحرف يعتمد على الخط الأفقي.. وهذه تقلل من جمال الخط، وأفضل طريقة لكتابة القرآن الكريم هي الخط اليدوي، حيث إنه متماسك ومتناسق وله رونقه وروعته وجماله ولا يستغنى عنه.
اختيار أدوات الكتابة كالورق الجيد والحبر الأسود والقلم المناسب، زخرفة الصفحة المعدة للكتابة والتسطير والترقيم ويكون حجم الصفحة (70 ×100) لكل المصاحف وكل صفحة مؤلفة من 15 سطراً.
كتبت أول مصحف لوزارة الأوقاف في سورية في عام 1970م، ثم كتبت مصحفاً آخر برواية حفص للدار الشامية وبعدما أتيت للمدينة المنورة بدأت بكتابة مصحف برواية ورش بإشراف لجنة علمية للمراجعة مؤلفة من كبار علماء القراءات من مختلف البلدان الإسلامية، ثم أتبعته بكتابة مصحف حفص (صفحاته لا تنتهي بآية) على نمط المصحف المصري (الشمرلي).
ثم خطر ببالي أن أكتب مصحف حفص من جديد أوليته جلَّ اهتمامي من حيث جودة الخط وحسن الترتيب، صفحاته تبدأ بآية وتنتهي بآية، وبفضل الله أتممت كتابته وهو آية في الجمال، خطاً وضبطاً وتنسيقاً ليكون بديلاً عن المصحف القديم والذي يطبع في المجمع باستمرار (والذي كتبته منذ 35 عاماً).
وكتبت مصحفاً برواية قالون، حيث انتهت مراجعته وأصبح معداً للطبع، وقبله كنت قد كتبت مصحفاً برواية الدوري، حيث تم طبعه وتوزيعه بفضل الله، ثم تابعت كتابة المصاحف حتى تجاوز العدد عشرة مصاحف إلى يومنا هذا.
وجدت مصحفاً قديماً قد تم توزيع الآيات فيه بحيث تبدأ الصفحة بآية وتنتهي كذلك بآية وهذا المصحف من العهد التركي العثماني، وهو مكتوب بالرسم الإملائي فاستحسنت هذا النموذج وكتبت المصحف بالرسم العثماني وفق ترتيب هذا المصحف التركي، وبفضل الله كنت أول من كتب المصحف على هذا النمط.. وهي النسخة التي تطبع في المجمع منذ افتتاحه، فلقد وجدوا فيه (بفضل الله) التنظيم الجيد والترتيب الرائع فكل جزء عشرين صفحة من أول القرآن إلى آخره ووجد الحفاظ في ذلك أسلوباً يساعدهم على الحفظ ولذلك يسمونه مصحف الحُفاظ.
في حدود سنتين ونصف السنة تقريباً مع التصحيح المستمر المرافق للكتابة.
لا يمكن البدء بالكتابة إلا وأنا على طهارة، ولا أخالط الناس كثيراً كي يبقى ذهني صافياً ولا أقع في الخطأ لأن الخطأ في القرآن مرفوض. أما شعوري أثناء الكتابة فأنا أرى نفسي في عالم الآيات الكريمات أقتبس منها علماً وأسمو بها روحاً، عالم غير عالم الناس المنشغلين في الحياة اليومية، آيات تبشر وآيات تنذر، قصص رائعات كقصص الأنبياء الكرام وقصص الأقوام البائدة، لا أشعر بمرور الوقت ولا أنتبه لما يجري حولي، فآيات القرآن تسيطر عليّ، أهيم في عالم نوراني، ولا أغتر بالدنيا، أتزود لآخرتي، وأنكب على الأعمال الصالحات لكي ألحق بالجنة التي وعد بها المتقون (برحمة الله وعفوه)، وأتجنب كل ما يوصلني إلى النار والعياذ بالله.. شعور فيه الخوف والرجاء ودوماً أدعو الله أن يجعل عملي خالصاً لوجهه الكريم.
| موضوعات الغلاف |
|
د. عمر عبدالكافي : أمتنا تمرض.. لكن لا تموت.. والإسلام قادم
المجتمع / الحوار مع داعية ومفكر إسلامي مثل الدكتور عمر عبدالكافي مدير مركز الدراسات القرآنية بجائزة دبي الدولية للقرآن الكريم، وعضو هيئة الحكماء بالاتحاد العالمي لعلماء المسلمين، عضو المجمع الفقهي بالهند، يكتسب أهمية كبرى في هذا التوقيت الذي تمر به الأمة من ضعف، وقد جاء حوار المجتمع معه شاملاً لكافة الأحداث .. وإليكم ما دار في هذا الحوار: التضييق على الدعاة أولاً: العداء أو الصدام بين الأجهزة الأمنية والرسمية في الدول الإسلامية وبين الدعاة أمر مرفوض ويجب ألا يحدث لأننا جميعاً في سفينة واحدة، ومن الواجب على الجهات الحكومية أو الرسمية أن تستوعب وتحتضن الدعاة المخلصين وهم كثيرون في الدول الإسلامية باستخدام دعوتهم الوسطية لإيجاد بعد أمني واجتماعي في هذه الدول وللمحافظة على أمنها واستقرارها. ومعاداة الدعاة الذين ارتبطت بهم الجماهير وتأثروا بهم ليس من المصلحة في شيء، لأن هذه التصرفات تجعل جماهير المسلمين تسخط على الأنظمة الرسمية التي تحارب الدعاة، لأنهم يرون أنهم بهذا التضييق يحاربون دين الله تعالى، لذلك أدعو بهدوء كل القوى الحاكمة في العالم العربي والإسلامي إلى احتضان الدعاة، وأن تفتح أمامهم آفاق الدعوة وألا تضيق عليهم وأن يستثمروا دورهم وتأثيرهم على الجماهير لتحقيق مصلحة أمن البلاد والوطن، فالدعاة ورجال الأمن هم أداة بناء وتقدم. حديث الإصلاح الإصلاح أمر طيب يؤيده الإسلام ويدعو إليه.. ولكني أؤكد أننا أمة لا يصلح آخرها إلا بما صلح به أولها، وهو الكتاب والسنة، فالأمة مهزومة منذ قرون، أما آن لنا كعقلاء ومفكرين أن نبحث عن سبب نكبة وتخلف الأمة وتراجعها عن الركب العلمي والحضاري، وأن نبحث عن أسباب نهضتها!! ونضع دراسة جدوى ليس لجيلنا فقط، وإنما للأجيال القادمة؟! ولماذا لا نُعد خطة خمسينية وليس خطة خمسية أو عشرية للنهوض بالأمة، وإصلاح أمرها، ولا ننتظر من يفرض علينا الإصلاح من الخارج؟ الرد على العلمانيين مثل هذه الدعوات العلمانية تمثل فهماً قاصراً للدين، فالدين الإسلامي هو الذي يضبط وينظم حياتنا في كل المجالات، وليس في المسجد كما يقولون، وما يردده العلمانيون في الشرق هو ما قالته العلمانية الأوروبية التي فصلت الدين عن الدولة.. وأحب أن أطمئن جماهير المسلمين أن تيار العلمانية في دولنا الإسلامية هو تيار ضعيف جداً، وهم مفضوحون أمام الناس لأن أي إنسان ينفلت عن دينه لا نجد من يثق فيه أو يأخذ عنه، فأفكار العلمانيين هي أفكار تؤخر الأمة ولا تقدمها. التشكيك في القرآن ما حارب أحد أو وقف في وجه كتاب الله يريد أن ينال منه إلا وكانت الهزيمة من نصيبه بشكل عاجل، لأن القرآن الكريم محفوظ من الله عز وجل لقوله تعالى: وأحب أن أقول: إن من واجبنا أن نشغل أنفسنا ببيان عظمة ما في أيدينا وهو القرآن الكريم، لأنه أمر عظيم وكما يقول الشيخ الغزالي يرحمه الله: "إن الإسلام بضاعة ثمينة تريد تاجراً شاطراً لعرضها". والحقيقة أن عدم وجود التاجر الشاطر هو الذي يسيء إلى ما في أيدينا من قيمة أوجدها الله تعالى لنا وفضلنا على بقية خلقه بنزول القرآن علينا. الإساءة للإسلام والهزيمة النفسية هذا الهجوم الكبير على الإسلام والمسلمين في الغرب وخلق الذرائع والشبهات حوله يؤكد أن جسد الإسلام والأمة الإسلامية مازال حياً، ولو أن الأمة ميتة، ما ضربها أو هاجمها أحد، كما أن العداء والهجوم على الإسلام وتشويه صورته هو أمر طبيعي منذ نزول "اقرأ"، وحتى تقوم الساعة، ولنعلم أنه إذا لم يحدث عداء أو هجوم فهذا يدل على أن الأمة ميتة وكل ما يحدث من هجوم ومحاربة هذا أكبر دليل على صحوتها، وأذكر أن رابين يوم أن هنأ كارتر بنجاحه في الانتخابات الأمريكية قال: إن المارد الإسلامي بدأ يتململ، وكان نيكسون يقول "نحن نؤخر خروج المارد الإسلامي من القمقم". وقد عقد مؤتمر مؤخراً في الغرب حضرته النخبة الغربية والأوروبية وقالوا: إن الإسلام قادم إلى الغرب فماذا نحن فاعلون!! كل ذلك يؤكد ويدلل على أن العداء والهجوم الذي يكيلونه للإسلام والمسلمين في السنوات الأخيرة هو حقد وغيظ لنجاح الإسلامي وانتشاره، في بلادهم، وصدق الله العظيم: خطوة على الطريق ما تم من جهود في هذا الأمر هي خطوة على الطريق، إلا أنها ليست كافية إذا ما قورنت بحجم الهجوم الشرس على الإسلام والمسلمين في الغرب، ولكن لو جمعنا جهودنا وقامت المؤسسات الإسلامية الكبرى في الأمة بعمل مؤسسي إسلامي كبير منظم يقوم بعرض الإسلام على الغرب عرضاً طيباً.. فأعتقد أن هذا هو الأهم.. وأهم من هذا كله أن يجد الغرب المسلمين أو شرائح متعددة منهم تطبق الإسلام الحقيقي في كافة شؤون حياتهم، وهذا أكثر فاعلية من الكلام الكثير والمحاضرات والمؤتمرات. الإعجاز العلمي ودعوة غير المسلمين مثل هذه المؤتمرات التي تعرض الجديد من الأبحاث العلمية والطبية التي تؤكد إعجاز الله تعالى في مجال من المجالات عمل طيب، ولكي تعم الفائدة من أبحاث مؤتمر الإعجاز العلمي للقرآن والسنة يجب على وسائل الإعلام المختلفة نشر هذه الأبحاث على نطاق واسع، كما يجب على المؤسسات الإسلامية المعنية ترجمة هذه البحوث ونشرها باللغات الحية وهذه لغة العصر، فلو عرضنا ذلك عرضاً جيداً فإما أن نكسب مسلمين جدداً أو أن نحيد من يعادي الإسلام. اتهام باطل أرى أن هذه مسألة مرحلية ستزول، فكراهية المعادين للعمل الخيري الإسلامي غير مبررة وغير سليمة، فلديهم مؤسسات الصليب الأحمر وهيئات الرفق بالحيوان، فأوروبا تنفق وحدها حسب تقرير التنمية البشرية الصادر عن الأمم المتحدة 67 مليار يورو على القطط والكلاب، وينما تنفق على التعليم والصحة 19 مليار يورو وهم يتهمون العمل الخيري الإسلامي في الأمة بأنه داعم للإرهاب، وهذا غير صحيح.. ورغم كل ذلك أرى أن العمل الخيري الإسلامي مستمر ويقوى وسوف يعود إلى ما كان عليه في القرن الماضي من ازدهار بعد أن تنزاح الغمة لأنه لا يصح إلا الصحيح. جهل وانغلاق كل ذلك ليس اجتهاداً في الدين وإنما هو نوع من الجهل، ويجب أن نعيدها إلى المجامع الفقهية الموجودة في الأمة كمجمع البحوث الإسلامية بالأزهر أو مجمع الفقه الإسلامي بالسعودية، لأن عهد الفقيه الأوحد قد ولى.. وعهد ابن تيمية وابن القيم والأئمة الأربعة قد ولى، ونحن الآن نحتاج إلى عدة تخصصات لكي نصدر فتوى واحدة، ولا يستطيع الفقيه المتخصص في الفقه أن يفتي لمريض الكلى بأن يفطر في رمضان إلا بالعودة إلى طبيب أمراض المسالك البولية، فهو الذي يقول إنه لو صام سوف يهلك. فهنا يجب على المفتي الشرعي أن يفتي له بالفطر وهكذا، فنحن نريد في هذا العصر أن تضم المجامع الفقهية كافة التخصصات العلمية، للرجوع إليهم في الفتوى ذات الصلة مثل علوم الكيمياء والفلك والكمبيوتر وغير ذلك من العلوم المتعلقة بأنشطة الحياة المختلفة حتى تخرج الفتوى دقيقة وصحيحة، وبذلك نقضي على تضارب الفتوى واختلافها. ضوابط الاجتهاد مسألة البلبلة في الفتوى وتضارب الإجابات حول المسألة الواحدة أعتقد أن السبب فيها الفضائيات لاستضافتها من هم غير أهل للفتوى، وأصبح كل من "هب ودب" يفتي في الدين.. فما تقييمكم لذلك؟ ومن له حق الإفتاء في الدين أو الاجتهاد فيه بشكل صحيح؟! يحق للمسلم الذي يحفظ القرآن الكريم وملم بقواعد اللغة العربية وبأصول الفقه وبالواقع الذي يحياه وملم بإنزال النص على الواقع أن يفتي في الدين وأن يجتهد، ولا يجوز لأي أحد أن يفتي في الدين لأن الفتوى مسؤولية كبرى أمام الله. وأعتقد أن كثرة الذين يفتون بغير علم أو دراسة أو خبرة أو علم سببه غياب المجامع الفقهية والاتحادات الكبيرة لعلماء المسلمين. الاتحاد العالمي لعلماء المسلمين نعم.. الاتحاد العالمي لعلماء المسلمين يواجه تعتيماً إعلامياً وتتجاهله الفضائيات ووسائل الإعلام الإسلامية، فضلاً عن العربية والغربية، لظنهم أن إنشاء الاتحاد يضاد المؤسسات الإسلامية الرسمية، وكنت أتوقع وأتمنى أن يكون الاتحاد هو الصيغة التي يرتضي بها كل مسلم على الأرض لأننا نذهب إلى اجتماعاته من جيوبنا الخاصة ولا يقوم عليه دولة أو مؤسسة ولا يؤثر في قرارنا أو في فتوانا أحد إلا المصلحة وتحقيق شرع الله في الأرض. قضية الحجاب.. حسم هذه القضية بأن يبين مفتي كل دولة والعلماء فيه للناس حكم المنكِر شيئاً هو معلوم من الدين بالضرورة، ولا يجب أن نهون من المسألة أو نقول إن هذا الأمر بسيط، وأرى أنه بدلاً من الضجة الكبيرة التي أثيرت حول الحجاب، يجب أن تخرج فتوى واضحة بفرضية الحجاب على المرأة المسلمة، وأنه ليس في شريعة الإسلام أن يقول إنسان رأيه الشخصي فيما شرعه الله وكلف به عبادة. فمما قاله وزير الثقافة المصري فاروق حسني بأن ما قاله في الحجاب رأي شخصي نقول له: لا يحق أن تقول رأيك الشخصي في شيء من الإسلام على الملأ وتنشره كافة وسائل الإعلام، وإنما رأيك الشخصي تقوله في غرفتك الشخصية أو تحبسه في عقلك أو تفضي به لأحد من أصدقائك، لأن إنكار شيء معلوم من الدين بالضرورة يخرج الإنسان من الملة، ويقول الفقهاء إن من أنكر آية من كتاب الله فقد أنكر القرآن كله. النقاب فضيلة أم فريضة؟ قضية ارتداء المرأة النقاب تحكمها البيئة والعرف، فإذا كانت المرأة في دولة تعتبر أن النقاب فرض فعليها أن ترتديه وإن كانت في دولة تعتبره فضيلة وفضل، فلها الخيار في ارتدائه.. وأرى أن نهتم بقضايا أكبر من ذلك، وبدلاً من أن نشن حرباً شعواء على المنقبات يجب أن نشن الحرب على الفيديو كليب والبلاي ستيشن، والانحلال الأخلاقي، والعري الفاحش، الذي أصاب الأمة، وأتساءل: لماذا يغضب المعادون للنقاب والحجاب مع كل محاولة لستر المرأة والحفاظ عليها، ولا يغضبون للعري الفاحش!! كلمة تفاؤل وأمل أقول: إن أمتنا تمرض ولكن لا تموت، وأمتنا تضعف ولكن لا تنتهي ولا تنهزم.. أمتنا شروق لا غروب.. أمتنا أمة الخير والخيرية، والقرآن محفوظ من الله، والسنة المطهرة محفوظة، والإسلام قادم لا محالة، وعند اللحظة الفارقة الكبرى لن تختار البشرية إلا الإسلام. |
۱) تكبر كه ابليس را ابليس كرد و مادر كفر است.
۲) حرص كه آدم را از بهشت راند و مادر معاصي است.
۳) حسد كه قابيل را به قتل برادرش واداشت و مادر ستمگري و تجاوز به حرمت و حقوق مردم است.
| اصلاحيه كتاب معارف اسلامي پيش دانشگاهي ( دين و زندگي ) | 1/11/1385 | |
![]() اصلاحات كتاب معارف اسلامي پيش دانشگاهي به شرح ذيل اعلام مي شود : | ||
| ||
| منبع: روابط عمومی | ||
به گزارش فارس به نقل از روابط عمومي مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي، يوسف قرضاوي در حاشيه همايش «نقش تقريب در وحدت امت اسلامي» در دوحه قطر، در ديدار با تسخيري ،دبير كل مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي تاكيد كرد: در روز عيد قربان كه مسلمانان به تماشاي صحنههاي روحبخش مناسك حج نشسته بودند، صدام نبايد اعدام ميشد.
وي اظهار داشت: به خدا قسم ياد ميكنم كه نام شهيد را در مورد صدام به كار نبرده وحتي بعد از نماز عدهاي از نمازگزاران آمدند و پرسيدند: آيا صدام شهيد است؟ گفتم نه و در ادامه افزودم اين حق ملتهاست كه زمامداران فاسد خود را پاي ميز محاكمه بكشانند و اين اميد را داشتم كه محاكمه بعد از خروج اشغالگر انجام ميگرفت؛ البته ميتوانيد سخنرانيام را مجدداً مورد ارزيابي قرار دهيد.
قرضاوي با اشاره به برخوردهاي سابق خود با رژيم صدام و موضعگيريهاي گذشته خود گفت: من همواره در مورد جنگ صدام عليه جمهوري اسلامي ايران و كويت نيز موضعگيري كرده و در سخنرانيهاي تند خود اقدام ضد اسلامي او را به باد انتقاد گرفتهام.
رئيس اتحاديه جهاني علماي مسلمان در پاسخ بر ضرورت تغيير نحوه برخورد با مسايل عراق تاكيد كرد و تحقق آن را ثمره تقريب دانست.
وي همچنين با تاكيد بر ضرورت موضعگيري صريح نسبت به آنچه در عراق ميگذرد، هيچ امري را توجيهگر مسايل عراق ندانست.
منبع:سایت بازتاب

باز



